ندارم جز اين كه به ايشان جوابى بدهم ! گفت : بنابراين از علم پدرم به من مرحمت كن !
امام سجّاد عليه السلام مىفرمايد : وقتى كه محمد چنين درخواستى كرد ، ( پدرم ) حسين عليه السلام رفت و صحيفهاى را آورد كه كمتر از يك وجب و بزرگتر از چهار انگشت بود ، كه پر از شجره نامه و نظاير آن از علم و دانش بود ! » . « 1 »
15 - از عيسىبن عبداللَّه از قول جدش نقل كرده است مىگويد : علي بن حسين عليهما السلام به فرزندش كه در حال مرگ بود توجهى كرد و كسانش نيز در اطراف او گرد آمده بودند ، سپس نگاهى به پسرش محمدبن على عليهما السلام كرد ، فرمود : « محمد ! اين صندوق را به خانه ات ببر ! » آنگاه فرمود : « اما داخل اين صندوق دينار و درهمى نيست بلكه پر از علم و دانش است ! » . « 2 »
16 - همو از قول مردى از بنى حنيفه نقل كرده ، مىگويد : با عمويم بودم ، خدمت علي بن حسين عليهما السلام شرفياب شد ، ديد در مقابلش كتابهايى است كه در آنها مىنگرد ، پرسيد : فدايت شوم اين كتابها چيست ؟ فرمود :
« اينها ديوان شيعيان ماست » .
پدرم گفت : اجازه مىفرمايد : من اسم خودم را پيدا كنم ؟ فرمود :
« آرى » . عرض كرد : من خواندن بلد نيستم ، برادرزادهام جلوى در ايستاده است ، اجازه مىدهيد وارد شود و بخواند ؟ ! فرمود : « آرى » .
عمويم مرا وارد خانه كرد و در آن نوشته نگاه كردم ، نخستين چيزى كه ناگهان به چشمم خورد نام خودم بود ، گفتم : قسم به پروردگار كعبه
هامش
( 1 ) - بصائرالدرجات : ص 160 .
( 2 ) - همان : ص 165 .