ثمّ قال لي : تمرّ إلى ابن الزّراري عليّ بن يحيى فتقول له : يعطيك المال الّذي عنده ، فقلت له : لا يدفعه إليّ ، فقال لي : قل له : بعلامة انه كذا وكذا دينارا وكذا وكذا درهما وهو في موضع كذا وكذا وعليه كذا وكذا مغطّى ، فقلت له : ومن أنت ؟ قال :
أنا محمّد بن الحسن .
قلت : فإن لم يقبل منّي وطولبت بالدّلالة ؟ فقال : أنا وراك .
قال : فجئت إلى ابن الزّراري ، فقلت له فدفعني ، فقلت له : [ العلامات الّتي قال لي وقلت له : ] قد قال لي : أنا وراك .
فقال : ليس بعد هذا شيء وقال : لم يعلم بهذا إلّا اللّه تعالى ودفع إليّ المال .
235 - وفي حديث آخر عنه وزاد فيه : قال أبو سورة : فسألني الرجل عن حالي فأخبرته
شرح
بعد گفت : نزد ابن زرارى علي بن يحيى مىروى وبه أو مىگويى : مالي را كه در اختيار دارد به تو بدهد . گفتم : مال را به من نمىدهد . گفت : به أو بگو : به اين نشانى كه فلان مقدار از آن مال ، دينار وفلان مقدار آن درهم است ودر فلان جاست وآن را با فلان چيز پوشيده است . به ايشان گفتم : شما كه هستيد ؟ گفت : من محمّد بن حسن هستم .
گفتم : اگر اين علامت را از من قبول نكرد ودليلي طلب كرد چه ؟ گفت : من پشت سرت هستم .
به نزد أبى زرارى رفتم وبه أو گفتم كه مال را بدهد ، امّا حرفم را رد كرد ونداد . آنگاه علاماتى را كه آن جوان به من گفته بود ، به أو گفتم وگفتم كه أو به من گفته كه پشت سر تو هستم .
ابن زرارى گفت : بيشتر از اين ديگر دليل نمىخواهم ، چراكه فقط خداوند از اين مال اطلاع داشت وبعد مال را به من داد .
13 / 235 - حديث ديگرى از أبى سوره هست كه مفصلتر است واين جملات اضافه بر خبر قبلي است كه أبى سوره گفته : آن جوان [ صاحب الزمان عليه السّلام ] در مورد احوالاتم از من سؤال كرد ومن هم أو را از تنگدستى وعيالوار بودنم باخبر كردم . به