ديگر به نيابت مىرسد و هاء در آن براى مبالغه است و واضح است كه مقصود از آفرينش آدم ( ع ) جانشينى او در زمين بر گروهى از جنيان است كه پيش از او در آنجا مىزيستند و نه اينكه آفرينش او به جهت سكونت در بهشت باشد . بلى بهتر اين مىبود كه او با عمل خويش باعث نمىگشت تا از بهشت خارج گردد و با عزت و كرامت در آنجا مىزيست و خود و همسرش در خلعت بهشتيان از هدايا و كرنش فرشتگان بهره مىجستند .
و اما گفتهء فرشتگان « اتجعل فيها ؟ » تعجب آنها از جانشينى آدم در روى زمين براى آبادانى و اصلاح آن است . و منظور آنها از بيان « من يفسد فيها » اطلاع از فلسفهاى است كه در وراى اين خلقت نهفته است و نه اينكه اين جمله اعتراض به خداوند و طعنهاى بر آدم باشد و نيز صحيح نيست تا آن را از باب غيبت و تهمت دانسته و ارتكاب معصيت را از جانب فرشتگان جايز انگاريم .
و شايد بيان جمله فوق از سوى فرشتگان به جهت اطلاعى بود كه آنها نسبت به انسان از سوى پروردگار و يا در لوح محفوظ بدست آورده بودند و شايد قياسى بوده كه آنها ميان ثقلين يعنى جن و انسان به كار بسته بودند و نيز ممكن است آنها به حالات و اسرار انسانهايى كه محتملًا قبل از آن دو زندگى مىكردهاند دست يافته بودند . و اما جملهء « و نحن نسبح بحمدك » گزارش حالت فرشتگان است گويا كه آنها انسان آفريده شده را وراى سه نيروى « شهوت » ، « غضب » و « عقل » مىدانستند كه دو نيروى اول او را به سمت فساد و خونريزى و نيروى سوم او را به سمت فرمانبردارى و شناخت سوق مىداد لكن آنها فلسفهء آفرينش انسان را در غالب و اعتبار در نيروى اول محصور ساخته و اصولًا اصل خلقت او را مقتضى حكمت ندانستند و باعتبار نيروى عقل نيز خود را بدون آنكه در مقام معارضه با مفاسد بدانند شايستهتر از آدم تشخيص دادند و بدينگونه از امتيازات و فضيلتهاى منبعث از دو نيروى ديگر كه ممكن بود در خدمت عقل درآيد و در مسير خير و نيكى پرورش يابد ، غافل ماندند . همچنين آنها نتوانستند تشخيص دهند كه ممكن است تركيب و جمع بين بين آحاد و جزئيات بتواند نتيجه مطلوبترى را به ارمغان آورد همچون از قوه به فعل رسيدن منافع بيشمارى كه در عالم هستى وجود دارد كه خود
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 60
مساهمون: السيد نعمة الله الجزائري
ص٦٠