تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
ابتدا قوم ثمود كه دچار حيرت گشته بودند از صالح خواستند تا آنها را با بتهاشان تنها گذارد . فرصتى ديگر به بت‌پرستان داده شد اما اين بار نيز از تمثال‌هاى تراشيده شده كارى برنيامد ، روز كم كم به انتها مىرسيد كه هفتاد نفر به نمايندگى از ميان آن قوم با صالح بر فراز كوهى رفته و از صالح خواستند تا براى آنها از درون آن كوه شترى سرخ موى و پاكيزه كه در آستانه وضع حمل باشد را بيرون آورد . صالح گفت : از من چيزى بسيار مشكل را خواستار شديد لكن اين امر بر خداوند بسى سهل است . چيزى نگذشت كه با دعاى صالح آن كوه با صداى مهيبى تكه تكه شد و ناگهان سر شترى ماده از آن بيرون آمد و به تبع آن تمام اندام آن حيوان از كوه خارج شد . بت‌پرستان كه حيرت‌زده گشته بودند از صالح خواستند كه اگر خداى او قدرت دارد هم اينك بچه شيرخواره آن حيوان را نيز به دنيا آورد . چيزى نگذشت كه بچه شتر نيز در كنار ناقهء صالح به خزيدن مشغول شد . از 70 نماينده قوم ثمود حدود 64 نفر بعد از ديدن اين حادثه به ارتداد كشانده شده و مدعى گشتند كه اين كار صالح چيزى جز سحر و جادو نمىباشد ! اما بقيه آن افراد صحت اتفاقى را كه به عينه ديده بودند براى مردم بازگو كردند . از ميان آن شش نفر بعدها يك نفر كافر گشت و او همان كسى بود كه ناقهء صالح را پى نمود . محمد بن ابى نصر از قول سعيد بن يزيد گويد : من آن كوه و اثراتى از شكاف بوجود آمده در آن را كه در مسير شام است به چشم ديده‌ام . [ 1 ] على ( ع ) مىفرمايند : مرا در كناره‌اى كه برادرانم هود و صالح آرميده‌اند به خاك بسپاريد . [ 2 ] « ابن عباس » روايت مىكند كه روزى پيامبر ( ص ) در حالى كه دست امير المؤمنين ( ع ) را در دستان خود داشتند از خانه خارج شده و در ميان مردم اين گونه لب به سخن گشودند : من از گل رحمت خود و 3 نفر از اهل بيتم يعنى على و حمزه و جعفر خلق گشتم . شخصى از پيامبر پرسيد : آيا اين گروه روز قيامت در ركاب شما خواهند بود ؟ پيامبر فرمودند : در روز قيامت 4 نفر سواره وارد محشر
هامش
[ 1 ] تفسير عياشى - ج 2 - ص 20 و روضه كافى - ص 161 . [ 2 ] تهذيب الاحكام - ج 6 - ص 33 .