ب : برانگيخته شدن در ميان مردم داستان طوفان نوح
« نوح بن متوشلخ بن اخنوخ » اولين پيامبر بعد از ادريس است گويند او در سال رحلت آدم ( ع ) به دنيا آمد و به هنگام بعثت 400 سال داشت . [ 1 ] قوم نوح به آزار او پرداختند و آنقدر آنحضرت را مورد ضرب و شتم قرار مىدادند كه به حالت اغماء مىافتاد و آنگاه كه به هوش مىآمد چنين مىگفت « اللهم اهد قومى فانهم لا يعلمون » اما مردم او را آنقدر به باد كتك مىگرفتند كه از گوشهايش خون جارى مىگشت سپس پيكر نيمه جان او را در كنار درب خانهاش رها مىساختند ، خداوند تعالى در اينحالت به او وحى فرستاد كه
أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ
[ 2 ] پس از آن بود كه
هامش
[ 1 ] مسعودى گويد : هنگامى كه نوح 344 سال از بهار عمرش مىگذشت هزارهء دوم به پايان رسيده بود و گويند بين تولد نوح و مرگ آدم ده روز فاصله وجود داشت و تفاوت سن آنها 2242 سال بود .
[ 2 ] سورهء هود - آيهء 36 .