چون با بدنهاى بىجان گروه اول مواجه گشتند در اعتراض به ادريس گفتند حدود بيست سال با دعايت ما را گرفتار عذاب الهى نمودى و اينك اين گونه با ما رفتار مىكنى بگو ترا چه شده است ؟ ! ادريس خواستهء خويش را تكرار نمود تا اينكه در نهايت پادشاه و مردم همراهش در برابر ادريس به خضوع افتاده و از او خواستند تا از خداوند باران رحمت طلب نمايد . ادريس نيز پذيرفت و چيزى نگذشت كه بارانى سيل آسا همراه با رعد و برق شديد تمام سرزمين آنها و نواحى اطراف را سيراب نمود بطوريكه مردم گمان بردند هر لحظه دچار سيلى بنيانكن خواهند شد . [ 1 ] ممكن است حديث مذكور را اين گونه تأويل نمائيم كه منظور از عدم نزول باران مسألهاى استحبابى و از باب جواز باشد و نه حتم و وجوب و صفا . دعاى ادريس بخاطر رام كردن و خضوع مردم بر اثر طغيان و فساد انديشههاى رايج و شايد اين تدبيرى از طرف او بوده است تا مردم بار ديگر به مخالفت با او برنخيزند و پادشاه ستمگر نيز بعد از دوران سختى و در حين باز سازى مجدداً مردم را بخويش نخواند از سوى ديگر در اين حديث اشارهاى لطيف وجود دارد و آن اينكه اولياء خدا در راه ديندارى و حراست از ارزشهاى توحيدى بسيار با غلاظ و شداد عمل مىنمايند .
حتى خشم آنها در مرتبهاى بالاتر از خداوند است چرا كه بردبارى و رحمت پروردگار بىمثال و بلا منازع مىباشد .
« ابن ابى عمير » در سلسلهء احاديثش از امام صادق ( ع ) چنين نقل مىكند .
خداوند تعالى يكى از فرشتگانش را مورد غضب قرار داده و بعد از قطع بالهايش او را در يكى از جزيرههاى درياى سرخ فرود آورد . در زمان حضرت ادريس آن فرشته بنزد وى آمده و به خاطر تقربش به درگاه الهى از او درخواست دعاى خير نمود تا خداوند بالهايش را بوى بازگرداند . ادريس نيز تقاضاى او را استجابت نمود و بدين ترتيب آن فرشته مجدداً مورد رضايت حق واقع گشت آنگاه به پاس قدر شناسى از ادريس خواست تا از وى حاجتى طلب كند . ادريس نيز از او خواست تا به آسمان چهارم پرواز نمايد . تقاضاى او مورد قبول واقع گشت و وقتى ادريس خود را يافت
هامش
[ 1 ] كمال الدين - ص 127 - 133 و بحار - ج 11 - ص 276 به نقل از راوندى .