11 - ابو هاشم گويد : بر حضرت ابو محمّد داخل شدم و قصد داشتم از آن جناب نگينى بگيرم تا زرگر براى من انگشترى بسازد و به او تبرك بجويم ، هنگامى كه خدمت حضرت رسيدم و نشستم از موضوع نگين و انگشتر فراموش كردم ، پس از اينكه اراده كردم از خدمتش خارج شوم انگشترى به طرف من انداختند ، و فرمودند ، تو ميخواستى از ما يك نگين ساده بگيرى و بعد برايت انگشتر بسازند ، اينك اين خاتم را بگيريد و از زحمت ساختن انگشتر راحت گرديد ، راوى گويد : من تعجب كردم و گفتم : اى سرور من تو ولى خداوند و امام من هستى كه به اطاعت و فرمانبردارى از تو متدين شدهام ، حضرت فرمود : خداوند تو را رحمت كند .
اين مطالب اندكي از مطالب كثيرهايست كه ابو هاشم از آن حضرت مشاهده كرده وى ميگفت : من هر گاه خدمت حضرت عسكرى عليه السّلام ميرسيدم دليل و برهانى در آن جا مشاهده ميكردم .
12 - احمد بن محمّد گويد : من خدمت حضرت ابو محمّد عليه السّلام نوشتم در هنگامى كه مهتدى مواليان را ميكشت ، عرض كردم : اى سرور من خداوند را سپاسگزارم كه وى را از شما مشغول داشته ، زيرا شنيده بودم كه خليفه شما را تهديد ميكرد و ميگفت :
به خداوند سوگند او را از اين سرزمين تبعيد خواهم كرد ، حضرت در جواب من نوشتند عمر وى كوتاهتر از اين حرفها است ، از امروز تا شش روز ديگر وى كشته خواهد شد پس از اينكه به شدت خوارى و ذلت برسد ، و همانطور كه فرموده بود موضوع انجام گرفت .
13 - نصير خادم گويد : من مكرر از حضرت عسكرى عليه السّلام شنيدم كه با غلامان رومى و ترك و صقالبه به زبان آنان سخن ميگفت ، و از اين موضوع در شگفت بودم زيرا وى در مدينه متولد شده و تا كنون كسى نديده بود كه او با اين زبانها تكلم كند ، من در اين گونه افكار بودم كه ناگهان متوجه من شد و فرمود : خداوند تبارك و تعالى حجت خود را از ساير مردم تميز ميدهد و معرفت هر چيزى را بوى مرحمت مىكند ، حجت پروردگار كليه لغات و انساب و آجال و حوادث را ميداند و اگر اين چنين نبود او و ساير مردم فرقى نداشتند .
إعلام الورى بأعلام الهدى (زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى) — صفحة 494
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٤٩٤