( 1 )
( نصوص امامت حضرت صاحب از طريق پدر بزرگوارش عليهما السلام
( 2 ) 42 - شيخ صدوق از احمد بن اسحاق بن سعد اشعرى روايت كند كه وى گفت : خدمت حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام رسيدم و در نظر داشتم راجع به جانشينش از وى سؤالاتى بكنم ، قبل از اينكه سؤال خود را مطرح سازم فرمود : اى احمد خداوند هرگز روى زمين را خالى از حجت نخواهد گزارد ، و از آغاز آفرينش آدم تا روز قيامت اين روش جارى خواهد بود ، پروردگار به وسيلهء آن حجت بلاها را از زمين دفع مىكند و بركات خود را بر اهل زمين نازل ميسازد .
راوى گويد : عرض كردم : يا ابن رسول اللَّه خليفه و امام بعد از شما كيست ؟ امام پس از اين سؤال من از جاى خود با سرعت حركت كرد و داخل اطاقى شد و بار ديگر در حالى كه كودكى را در روى شانه خود گذاشته بود وارد گرديد ، صورت اين كودك مانند ماه تمام ميدرخشيد و در حدود سه سال از عمرش ميگذشت سپس فرمود : اى احمد اگر نه اين بود كه نزد خداوند آبرو و شرافت دارى و در نزد حجتهاى پروردگار داراى مقام و منزلت هستى هرگز اين كودك را به تو نشان نميدادم ، اين كودك با حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله همنام و كنيه است ، و او زمين را پس از ظلم و جور از عدل و داد پر مىكند .
اى احمد مثل اين كودك در ميان اين امت مانند خضر و ذى القرنين است ، به پروردگار سوگند اين غيبتى خواهد داشت كه جز گروهى از معتقدين به امامت ائمه بقيه هلاك خواهند گرديد احمد گويد : عرض كردم : اى مولاى من او علامتى دارد كه قلبم اطمينان پيدا كند ، در اين هنگام كودك شروع به سخن گفتن نمود و با زبان عربى فصيحى گفت : « أنا بقية اللَّه في أرضه و المنتقم من أعدائه فلا تطلب أثرا بعد عين يا احمد بن اسحاق » .
احمد گويد : من پس از اين جريان خوشوقت از منزل امام عليه السّلام بيرون شدم و روز بعد بار ديگر خدمت امام رسيدم و عرض كردم : يا ابن رسول اللَّه من ديروز بسيار مسرور