تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
( 1 )

( وفات حضرت رضا عليه السّلام )

( 2 ) علت اينكه مأمون حضرت رضا عليه السّلام را شهيد كرد اين بود كه امام عليه السّلام همواره جلو خرابكاريهاى وى را ميگرفت و موجبات خشم و غضب وى را فراهم ميكرد ، مأمون هم از كلمات آن جناب ناراحت ميشد و ليكن خشم خود را اظهار نميكرد ، گاهى كك حضرت رضا عليه السّلام او را نصيحت ميكرد ، و از عواقب اعمالش ميترسانيد ، سخنان امام را در ظاهر مىپسنديد ، ولى در نهانى ناراحت ميشد . يكى از روزها حضرت رضا به خانه مأمون وارد شد ، در اين هنگام مشاهده كرد غلام آب بر دست مأمون ميريزد و او هم مشغول وضوء گرفتن است ، حضرت فرمود : در عبادت خود ديگرى را شركت نده ، مأمون غلام را از خود دور كرد و وضويش را بدون شركت غلام به اتمام رسانيد . حضرت رضا عليه السّلام همواره معايب و زشتيهاى حسن و فضل بن سهل را با مأمون در ميان ميگذاشت ، و از سوء رفتار آنها وى را مطلع ميكرد ، و او را از گوش دادن به حرفهاى فضل و حسن بر حذر ميداشت ، آنان هم از اين قضيه مطلع شدند و در نزد مأمون از آن جناب بدگوئى كردند ، تا آنكه رأى و نظريه او را در بارهء آن جناب تغيير دادند و مأمون تصميم گرفت حضرت را بقتل برساند ، يكى از روزها امام عليه السّلام با مأمون غذا صرف كردند و پس از خوردن طعام حضرت رضا مريض شدند ، و مأمون هم تمارض كرد ( 3 ) عبد اللَّه بن بشير گويد : مأمون به من گفت : ناخن‌هاى خود را بگذار بلند شود و به كسى هم علت اين قضيه را نگو ، من هم بدستور او عمل كردم ، يكى از روزها مرا طلبيد و چيزى را كه شباهت به تمر هندى داشت بيرون آورد و گفت : اين را با دستت بهم بزن ، من هم طبق گفته او آنها را در دست خود فشار دادم ، پس از اين از جاى خود حركت كرد و مرا تنها گذاشت . در اين هنگام به طرف حضرت رضا عليه السّلام رفت ، و گفت : امروز چه خبر دارى ؟ فرمود : اميدوارم كه حالم خوب باشد ، مأمون گفت : من هم به حمد اللَّه امروز خوب هستم ، آيا كسى از دوستان و هم صحبتان امروز نزد شما آمده است ، فرمود : امروز