لقد حلفت جهدا يمينا غليظة * بفرع التي أحمت فروع سقام :
« لئن أنت لم ترسل ثيابي فانطلق * اباديك أخرى عيشنا بكلام ! »
يعز عليه صرم ام حويرث * فأمسى يروم الأمر كل مرام [ 26 ]
و « درهم » پسر « زيد أوسى » دربارهء « عزى » گويد :
انى و رب العزى السعيدة * و الله الذي دون بيته سرف [ 27 ]
و براى « عزى » كشتارگاهى بود كه پرستندگان قربانيهاى خويش را در آن كشتارگاه مىكشتند و « غبغب » ناميده مىشد .
و دربارهء « غبغب » است گفتهء « هذلي » كه مردى را كه زنى زيبا را به نام « اسماء » تزويج كرده بود ، هجو مىكند :
لقد أنكحت اسماء لحى بقيرة * من الأدم أهداها امرؤ من بنى غنم !
رأى قذعا في عينها إذ يسوقها * إلى غبغب العزى ، فوضع في القسم [ 28 ]
هامش
[ 26 ] ترجمهء سه بيت مذكور بر اين تقريب است : « همانا سوگند غليظ به موى « عزى » كه بلنديهاى « سقام » را قرقگاه ساخت ، ياد كرد ( و گفت : ) « اگر تو جامههايم را نفرستادى تا رها باشم ، آخرين عيش عاشقانهء خودمان را آشكارا به تو خواهم گفت ! « دشوار است بر او ( - عاشق من ) قطع علاقة با « ام حويرث » ، پس دنبال كرد و مىجست باز گشت عشقش را از هر در و از هر راه . »
[ 27 ] ترجمهء اين بيت چنين است :
« سوگند به عزاى نيكوبخت ، و خدايى كه « سرف » نزديك خانهء اوست كه من . . . »
[ 28 ] ترجمهء اين دو بيت چنين است :
« كابين اسماء استخوان فك گوسالهاى بود كه مردى از قبيلهء « غنم » به او هديه كرد .