يعني : روايت از عليّ آمده كه وي به امّ كلثوم فرمود كه : اي دخترك من ! اندك صحبتي ميبينم كه مرا با شما خواهد بود . امّ كلثوم گفت : چرا اي پدر ! عليّ عليه السلام گفت : از براي آن كه دوش رسول خدا را در خواب ديدم ، و او غبار از روي من ميسترد و پاك ميكرد و ميگفت : اي علي ! بر تو نيست كه پيش از اين بگذاري آنچه براي تو بود . پس سه روز پيش برنيامد كه علي را ضربت زدند .
و در اين كتاب است روايت از اميرالمؤمنين عليّ عليه السلام كه فرمود : پيغمبر صلّى الله عليه وآله را در خواب ديدم و شكايت ميكردم به او آن چه ديدم از اين امّت از خصومت و خلاف و هرچه به من كردند . پيغمبر صلّى الله عليه وآله فرمود كه : يا عليّ ! مگري و به دست راست خود بنگر . نظر كردم . دو مرد را ديدم كه به پاي آويخته بودند ، و سنگهاي چند ديدم . درايستادم و سر ايشان را به آن سنگها ميكوفتم . ديگر بار سرايشان بديد مي آمد و درست شد . بعد از آن ، باز سر ايشان را ميكوفتم ، ديگر بديد مي آمد .
ابوصالح راوي اين حديث ميگويد : بامدادي برخاستم چنان كه عادتداشتم و بر در دكّان قصّابان بودم . ناگاه شنيدم از مردمان كه ميگفتند : اميرالمؤمنان را كشتند . راوي ميگويد : پس انديشه كردم ميان آن خواب كه اميرالمؤمنين ديده بود و ميان آن كه وي را شهيد كردند و ضرب زدند پانزده روز بود .
و در كتاب بصائر الدرجات همچنين وارد شده اين حديث و لكن شرح ندادند كه اين دو مرد كه عليّ عليه السلام سر ايشان را ميكوفت چه كساني بودند . امّا ابن مردويه به تسخير حق تعالي چنان كه به وي رسيد بنوشت برطريق اخبار و اظهار آنچه كه حق بود ؛ و امّا صاحب بصائر الدرجات از تقيّه اظهار نكرد ؛ و به نزديك عاقلان پوشيده نيست كه كيان بودند . [ 94 ]
و باقي مورّخان اهل سنّت برآنند كه عمر علي بعد از رسول صلّى الله عليه وآله سي سال بود ، و خلافت او در اين مدّت مستمرّ بود و غير او بر باطل ، و دليل بر اين ، كلام ابوبكر محمّد بن مؤمن شيرازي و ابوبكر محمّد مردويه
فضائل اهل بيت رسول (ص) و مناقب اولاد بتول (ع) (فارسى) — صفحة 181
مساهمون: عماد الدين حسن بن علي الطبري
ص١٨١