كان الوزير نظام الملك لؤلؤة * يتيمة صاغها الرحمان من شرف
بدت فلم تعرف الايام قيمتها * فردّها غيرة منه الى الصدف
« وزير ، نظام الملك ، درّ يتيمى بود كه خداوند او را از جنس شرف پرداخته بود .
آن روز كه پيدا بود و عيان ، روزگار قيمتش نشناخت . پس ذات حق از سر غيرت ، او را به صدف خويش بازگردانيد . » پس از قتل نظام الملك سلطان ملكشاه به بغداد رفت . در بيست و چهارم رمضان وارد آن شهر شد . قضا را به شكار بيرون رفت و روز سوم شوال بيمار بازگشت . سبب بيمارىاش آن بود كه گوشت شكار خورد و تب كرد . آنگاه فصد نمود و خون به قدر كافى بيرون نيامد و اين سبب سنگينى بيمارىاش شد . تب او تب محرقه بود . شب جمعهء نيمهء شوال رخت از جهان بكشيد . زنش تركان خاتون مرگ او از ديگران پوشيده داشت و از بغداد حركت كرد و سلطان را نيز با خود حمل مىكرد . پس به امرا اموال بسيار بذل كرد تا پيمان دادند كه پس از ملكشاه پسر او محمود را به پادشاهى بردارند . تاج الملك كه وزير او بود كارهايش را مىگردانيد .
تركان خاتون نزد خليفه مقتدى كس فرستاد و از او خواست به نام محمود خطبه بخواند . خليفه نيز اجابت كرد و خطبه به نام محمود كرد . محمود در اين روزگار چهار سال داشت . تركان خاتون از بغداد به اصفهان رفت . بركيارق پسر بزرگ شاه در اصفهان بود . با ياران خود و امراى نظاميه از اصفهان بيرون آمد و به رى رفت . تركان خاتون لشكر به جنگ بركيارق گسيل داشت . جماعتى از لشكريان به بركيارق پيوستند و اين امر سبب نيرومندى او شد ، پس به اصفهان بازگشت و شهر را در محاصره گرفت . تاج الملك كه با سپاه تركان خاتون بود ، گرفتار آمد . او را نزد بركيارق بردند ، غلامان نظاميه بر او حمله آوردند و در حال كشتندش .
تاج الملك مردى بود صاحب فضايل و مناقب بسيار ، ولى همدستى او در قتل نظام الملك قلم نسخ بر آنها كشيده است .
در سال 487 بركيارق به بغداد آمد و به نام او خطبهء پادشاهى خواندند . و او را ركن الدين لقب دادند .
در سال 487 در پانزدهم ماه رمضان امام المقتدى بأمر الله بناگهان درگذشت .