را كشتند و پرده سرايش را به غارت برده و پردگيان را اسير كردند .
بساسيرى مملوكى ترك بود از مملوكان بهاء الدوله پسر عضد الدوله ، منسوب به بساسير شهر زادگاهش .
در سال 451 دبيس بن مزيد خواستار مصالحه شد و به خدمت سلطان طغرل پيوست و سلطان به او نيكى كرد .
در سال 455 سلطان طغرل از بغداد به بلاد جبال رفت و به رى رسيد . در آنجا بيمار شد و در حدود سن هفتاد سالگى از دنيا برفت . سلطان طغرل عقيم بود و هيچ فرزندى نداشت . پس از او الب ارسلان پسر داود چغرى برادر سلطان طغرل به پادشاهى رسيد .
در سال 458 دوشيزهاى در باب الازَج [ محلهاى در شرق بغداد ] پسرى زاييد كه يك تن و دو سر داشت و دو گردن و دو صورت و چهار دست .
در سال 461 جامع دمشق آتش گرفت و همهء تزيينات آن بسوخت و از ميان رفت . سبب آن جنگى بود كه در ميان مغربيان ، كه ياران مصريان بودند ، و مشرقيان واقع شد . در اين نبرد خانهاى را كه در همسايگى مسجد بود آتش زدند و دامنهء اين آتش به مسجد كشيد .
در سال 463 رومانوس پادشاه روم ملقب به ديوجانس « 558 » - ديوجانس نام يكى از حكماست - با صد هزار مرد جنگى بيرون آمد با ساز و برگ و تجملى شگرفت و به ملازگرد از توابع اخلاط رسيد . سلطان الب ارسلان در شهر خنج آذربايجان بود . با پانزده هزار سوار به مقابلهء او رفت . زيرا به سبب دورى لشكر و نزديكى دشمن بسيج كردن سپاه بيشترى ميسر نبود . الب ارسلان با شتابى هر چه تمامتر بيامد . چون دو لشكر به هم نزديك شدند ، سلطان نزد رومانوس كس فرستاد و خواستار مصالحه شد . رومانوس گفت با او مصالحه نمىكنم مگر در رى . سلطان از اين سخن در هم شد . روز جمعه پس از زوال نمازگزارد و بگريست و مردم نيز به گريه او در گريه شدند . آنگاه سلطان خطاب به آنان گفت : هر كه بازگشتن مىخواهد بازگردد ، در اينجا سلطانى كه امر و نهى كند وجود ندارد . آنگاه كمان و تيرها را بيفكند و شمشير و گرز برگرفت و با دستهاى خود دم اسبش را گره زد ، لشكريان نيز چنان كردند ، و جامهاى سفيد پوشيد و حنوط كرد و گفت : اگر كشته شدم اين كفن من باشد ، و بر
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى ) — صفحة 258
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٢٥٨