خراسان و مروان بن الحكم را امارت مدينه . و به شام بازگشت .
عمرو عاص در روز عيد فطر « 444 » در مصر بمرد . پسرش عبد الله بر او نماز خواند سپس نماز عيد به جاى آورد .
معاويه شيعيان على را سخت مورد تعقيب قرار داد و جاسوسان گماشت و هر جا آنان را بيافت به قتل رسانيد .
در سال 46 هجرى برابر با 987 اسكندرى شاپور كه بر ارمانيا غلبه يافته بود رسولى به نام سرجى [ : سرگى ] نزد معاويه فرستاد و از او خواست كه او را در نبرد با روم يارى دهد . همچنين قسطنطين پادشاه نيز رسولى به نام خواجه اندرئاس كه از خواص بسيار نزديكش بود ، نزد معاويه فرستاد . معاويه نخست سرجى را اجازت داد كه داخل شود ، آنگاه اندرئاس داخل شد . چون سرجى را چشم بر او افتاد از جاى خود برخاست . زيرا اندرئاس مردى بزرگ بود . معاويه سرجى را سرزنش كرده گفت : وقتى بندهاى اين گونه تو را بترساند در برابر سرورش چگونه خواهى بود ؟
سرجى گفت : اين بر حسب عادت بود . آنگاه معاويه از اندرئاس پرسيد كه براى چه آمده است . گفت : پادشاه مرا فرستاده تا شما را بگويم كه به سخن اين متمرد گوش ندهيد و پادشاه و بنده را يكسان ننگريد . معاويه گفت : همهء شما دشمنان خدا هستيد . هر يك از شما كه اموال بيشترى دهد رعايت او خواهيم كرد .
چون اندرئاس اين سخن بشنيد بيرون آمد و روز ديگر حاضر شد و سرجى پيشتر از او نزد معاويه رفته بود . چون اندرئاس آمد او از جاى خود نجنبيد . رسول قيصر او را دشنام داد و گفت كه مرا تحقير مىكنى . سرجى او را از آن گونه دشنامها داد كه خواجگان و مخنثان را مىدهند . رسول قيصر گفت : خواهى ديد . آنگاه سخن روز پيش را با معاويه از سر گرفت . معاويه گفت : اگر همهء خراج كشورتان را به ما دهيد نام شاهى را بر شما باقى خواهيم گذاشت و گرنه شما را از بن برخواهيم كند .
رسول قيصر گفت : پندارى كه عرب واقعيت است و روم خيالى بيش نيست . ما از پروردگار آسمان يارى مىخواهيم . سپس اجازت خواست كه بازگردد .
چون اندرئاس به ملطيه رسيد به مرزداران گفت در راه سرجى كمين گيرند ، چون بيامد او را بگيرند و به ملطيه برند و خايههايش را بيرون آرند و به گردنش بياويزند سپس به چهار ميخش كشند . و آنها چنان كردند .
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص١٤٨