پس از سقوط شهرهاى بزرگ اندلس جنگهاى بازپسگيرى و فتح مجدد را آغاز كرد گرايش ملى را با گرايشهاى دينى بياميخت و آشكار ساخت . اما مىتوان گفت اين گرايشها در هنگامى كه امويان در اندلس فرمان مىراندند و اسپانياى مسلمان در اوج قدرت و تفوق خود بود چندان به نظر نمىآمد . حتى در ايام مرابطين و موحدين كه ميان اندلس و اسپانياى مسيحى نوعى توازن قوا پديد آمده بود ، امتزاج گرايش ملى و دينى به خوبى آشكار نبود . حوادث تاريخ اندلس تا اواخر قرن دوازدهم دال بر اين است كه تعصب قومى يا دينى در جنگهاى ميان مسلمانان و مسيحيان چندان به چشم نمىخورد . تعصب دينى منحصر به جماعات فقهاء بود از يكسو و كشيشان و روحانيان مسيحى از سوى ديگر . در سرودها و ترانههاى اسپانيايى قديم غالبا از مسلمانان به عنوان دشمنان شرافتمند ياد شده است و كينهتوزى مسيحيان با مسلمانان از كينهتوزى مسلمانان با يكديگر در ايام جنگهاى داخلى بيشتر نبود « 3 » .
دوزى مىگويد كه شواليهء اسپانيايى در قرون وسطا به خاطر دين يا وطنش نمىجنگيد بلكه همانند السيد ( السيد ) براى كسب روزى قدم به ميدان كارزار مىنهاد .
فرق نمىكرد خواه در تحت فرمان يك فرمانرواى مسلمان باشد يا مسيحى و السيد ( السيد ) خود به روحيهء اسلامى نزديكتر بود تا به روحيهء كاتوليكى . « 4 »
در زندگى السيد ( السيد ) الكمپيادور ( الكنبطور ) « 5 » مىتوان نمونههاى روشنى از روحيات شواليههاى اسپانيائى را در اين اعصار ملاحظه كرد . السيد ( السيد ) در كنف حمايت اميرى مسلمان به ظهور رسيد و پرورش يافت . و گاه در خدمت امراى مسلمان بود و گاه در خدمت امراى مسيحى . حتى پيش از آنكه در خدمت امراى مسيحى باشد در خدمت امراى مسلمان بود . اگر به هنگام مرگ در خدمت امراى مسيحى نبود
هامش
( 3 ) .. 15 . P I . V niapS ni noitisiuqnI eht fo yrotsiH : aeL rD( 4 ) .: ega neyom el tnadneP engapsE'l ed erutarettiL te eriotsiH'l rus sehcrehceR . yzaD. 332 302 . P . ll . V( 5 ) . به اسپانيائىrodaepmaC diC lEبه معنى سرور بسيار دلير .