بودهاند و در توليد و تنظيمات امور مالى شهرها سهم بسزايى داشتهاند ناگهان مورد خشم قرار داد و به دور افكند بدون آنكه چنان ويرانى و آشفتگى در پى نداشته باشد و نسلهاى بعد را تحت تأثير خود قرار ندهد . »
سپس از سياست اسپانيا و كوتهنظرى سياستمداران آن انتقاد مىكند و مىگويد « از خصوصيات سياست اسپانيا در آن عصر يكى آن بود كه هيچكس حاضر نبود در اين ماجرا بينديشد و قضيهء موريسكيها را مورد تحقيق و بحث قرار دهد . هرچه بحث و جدل بود ، بر سر اين بود كه چگونه مىتوان وسايل اخراج را مهيا ساخت و به اخراجشوندگان چه مزايايى مىتوان ارزانى داشت و سرنوشت اطفال چه خواهد شد . ولى كسى در عواقب آن نمىنگريست و به آن نمىانديشيد . » « 4 »
موضع متفكرين اسپانيائى در برابر اين عمل مختلف بود . مثلا روحانيان از اخراج موريسكىها با خشنودى بسيار استقبال مىكردند و آن را اوج پيروزى دين مىشمردند . يكى از آنها كشيشى است به نام بلدا كه خود از مورخان قرن گذشته است .
او در كتابى كه در دفاع از اين اقدام نوشته است گويد : « دورهء طلايى اسپانيا با اخراج موريسكيها آغاز شد . با اخراج آنها اسپانيا وحدت دينى خود را به دست آورد و در امور داخلى خود بر مشكلات غلبه يافت . حادثه اخراج مهمترين حادثه است بعد از ظهور مسيح و ايمان آوردن اسپانيا به مسيحيت » . « 5 » كشيش ديگرى مىگويد : « موريسكيها پندارند كه آسايش از اسپانيا رخت بربست ، از آن هنگام كه آنان را به پذيرفتن مسيحيت اكراه كردند ولى با اخراج آنها آسايش در همه جا سايه گسترد و تجارت رونق يافت و امنيت در خارج و داخل سايه افكند . » « 6 » كشيش ديگرى به نام وثنتى دولافونته در تاريخ دينى خود گويد : « مسخره است اگر بگوئيم كه اخراج موريسكيها سبب انحطاط اسپانيا شده
هامش
( 4 ) .. 783 . p , socsiroM ehT : aeL( 5 ) .. ainapsiH ni murohcsiroM evia murolghpoeN asuaC ni iedif oisnofeD . adelB( 6 ) .. 663 . P ; socsiroM ehT ; aeL