مسيحيان سخت سرگرم دعا و نماز بودند و از دفاع شهر غافل . ولى اخبار اين قيام از همان ابتدا به گوش پادشاه رسيد و بر شمار افراد پادگان غرناطه افزود . موريسكيها مجبور شدند كه كار خود به فرصت ديگر موكول كنند .
مردى اديب از زعماى شورش كه به نام مسلمانىاش محمد بن محمد بن داود خوانده مىشود قصيدهاى پرسوز و گداز ساخت كه در آن آلام هموطنان خويش را شرح داده بود و در آن از خدا و پيامبرش يارى خواسته بود . محمد بن محمد با قصيدهاش در مرز جايى به نام ادره گير افتاد و او را با قصيدهاش كه به زبان قشتالى ترجمه شده بود به دربار فرستادند .
قصيده با حمد پروردگار و ثنا بر او آغاز مىشود كه همهء خلق در برابر حكم او خاضع و خاشعند . آنگاه مىخواهد كه به قصهء پرغصهء اندلس و ملت عظيم آن كه امروز دستخوش بازى تقدير شده است و در محاصرهء كفار قرار گرفته و چون گلهاى بىشبان رها گشته ، گوش فرادهند .
در هر روز عذابى ديگر در انتظار ماست و راههاى چاره به روى ما بسته است مگر مرگ ما را از اين ورطه برهاند .
يهوديانى كه به هيچ تعهدى پايبند نيستند بر ما فرمان مىرانند و هر روز دروغ و ضلالتى ديگر ساز مىكنند و خدعه و كينهء ديگرى بروز مىدهند ، ما را به زور وامىدارند كه شعائر مسيحيان را به جاى آوريم و به پرستش صور پردازيم و كسى از ما را ياراى سخن گفتن و اعتراض نيست . چون ناقوس به صدا درمىآيد اسقف موعظهء خود را با صدايى نخراشيده آغاز مىكند و به خوردن گوشت خوك و شراب ترغيب مىنمايد .
سپس جماعت بدون هيچ شرم و حيائى در برابر بتان سر فرود مىآورند .
هركس خدا را بپرستد محكوم به مرگ مىشود و هركه از عبادت بتان تن زند به زندان و شكنجه محكوم مىشود تا به باطل آنان اذعان كند .
آنگاه به وسايل سركوبى ايشان اشاره مىكند ، چون مراسم بازجوئى و وضع مالياتها و غرامتهاى گزاف كه حتى بايد زندگان و مردگان و بزرگان و خردان و
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 345
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٣٤٥