پادشاهى آراگون رسيد و دو كشور آراگون و قشتاله پس از سالها رقابت و كشاكش متحد گرديدند و اسپانياى مسيحى پس از سالها جدايى به صورت يك كشور مقتدر درآمد . فرناندو و ايسابلا كه هر دو كاتوليكى لقب داشتند ، سرآغاز عصر طلايى تاريخ اسپانيا شدند .
فرناندوى پنجم يا فرناندوى كاتوليكى يكى از بزرگترين پادشاهان اسپانياى مسيحى بود كه هم در كشورگيرى و هم كشوردارى و سياست سرآمد همگان بود .
فرناندو در عين حال به صفات نكوهيدهاى نيز متصف بود . مثلا براى رسيدن به اهداف خود از هر وسيلهء ممكن استفاده مىكرد كه غالبا با شرايط وفا و مردانگى سازگار نبود .
زنش ملكه ايسابلا نيز ملكهاى هوشيار و با عزم و اراده بود . و چون ملكهاى مهربان و فروتن بود محبت مردم قشتاله را نسبت به خود برانگيخته بود . ملكه ايسابلا داراى احساسات سخت مذهبى بود كه چه بسا جنبهء تعصب به خود مىگرفت . بيشتر تحت تأثير روحانيان متعصب بود و به رهنمودهاى آنان گوش مىنهاد . از جمله برنامهء او براى جنگ با مملكت غرناطه و برافكندن سلطهء مسلمين در اسپانيا يكى از همين اعمال تعصبآميز او به شمار است . به همين سبب بود كه او را كاتوليكى لقب داده بودند .
ايسابلا اعمال محاكم تفتيش عقايد « 5 » را تأييد مىكرد و بر جرائمى كه به نام دين مرتكب مىشدند صحه مىگذاشت .
در ايامى كه فرناندو و ايسابلا بر تخت پادشاهى اسپانياى متحد و نيرومند نشستند ، غرناطه پس از يك سلسله جنگهاى طولانى داخلى آخرين نفسهايش را بر مىآورد .
در اين هنگام سلطان ابو الحسن على پسر سلطان سعد المستعين باللّه بر غرناطه فرمان مىراند . ازآنرو كه دو مملكت قشتاله و آراگون سرگرم كشاكشهاى خود براى تصرف تخت و تاج پادشاهى بودند ، فرصت نيافته بودند به جنگ مسلمانان لشكرآرايى
هامش
( 5 ) .noicisiuqnIياnoitisiuqnI