كردهاند بعضى گويند در اين نبرد هجده هزار مسيحى كشته شد . سرهايشان را گرد كردند و مناره ساختند و بر روى آن براى نماز عصر اذان گفتند ، در حالى كه از مسلمانان بيش از بيست و چهار تن كشته نشده بود « 13 » .
سلطان ابو يوسف سر دوننونيو را به نزد ابو محمد الفقيه ابن الاحمر فرستاد .
گويند كه او نيز سر را پاكيزه و خوشبو ساخت و تادل پادشاه قشتاله را به خود مهربان سازد ، به نزد او فرستاد . ابو يوسف فتحنامه به مغرب فرستاد و آن را بر منابر خواندند .
نامهاى نيز در همين مضمون به ابن الاحمر نوشت . او نيز پاسخى سپاسآميز بداد .
ابن اشقيلوله هم قصيدهاى در مدح امير المسلمين ( ابو يوسف ) سرود و پيروزىاش را تهنيت گفت .
ابو يوسف چند هفته در جزيرة الخضراء بماند و غنايم را تقسيم كرد و لشكرش بياسود سپس بار ديگر در ماه جمادى الاول سال 674 ه براى بار دوم لشكر به اراضى قشتاله كشيد تا به حوالى اشبيليه رسيد . دروازههاى شهر بسته شد . ابو يوسف كشتار و تاراج كرد و به سوى شريش راند و شهر را محاصره نمود . زعماى شهر و راهبان بيرون آمدند و از او امان و صلح خواستند . سلطان اجابت كرد و با غنايم و اسيران بسيار بازگرديد و چند هفتهء ديگر در جزيرة الخضراء بماند . سپس از دريا گذشت و در اواخر ماه رجب سال 674 ها پس از پنج ماه كه در اندلس سپرى ساخته بود به مغرب بازگرديد .
اين پيروزى درخشانى كه ابو يوسف مرينى بر مسيحيان حاصل كرد در دربار اندلس چندان اثرى نداشت . علاوه بر آن ابو عبد الله الفقيه محمد بن الاحمر از نيات سلطان مغرب در بيم و ترديد افتاد ، بويژه از هنگامى كه ملاحظه كرد كه سلطان از بنى اشقيلوله و ديگر مخالفان او حمايت مىكند . ابن الاحمر مىترسيد فاجعهء امراى طوايف و غدر مرابطين بار ديگر تجديد شود . . .
در اوايل سال 676 ه ابو محمد بن اشقيلوله صاحب مالقه بمرد . پسرش محمد به
هامش
( 13 ) . الذخيرة السنيه ص 172 .