شوق او به فتوحات و رغبت به استيلاء بر آن بلاد سرسبز توانگر سحرانگيز بود ، يا زاييدهء احساس وظيفه در حمايت آن از تعرض مسيحيان و در نتيجه حراست مغرب از اين تعرض ، معلوم نيست ، در هرحال پادشاه مرابطين تصميم خود را گرفت و سپاهيان او به تدريج ، در زمانى كمتر از بيست سال - از 483 تا 502 ه / 1090 تا 1109 م - بر دول طوايف غلبه يافتند و ما شرح آن را در جلد دوم اين كتاب آورديم .
اندلس از اين پس يكى از ايالات مغرب شد و فرمانبردار حكومت مراكش و تحت سيطرهء قبايل مغربى بربر درآمد ، هرچند پيش از اين به مدت صد سال بلاد مغرب تحت فرمان حكومت اموى قرطبه قرار داشت .
مىدانيم كه بربرها در فتح اندلس سهم بسزايى داشتند ، ولى به حق خود نرسيدند و از آن رنج نصيبى حاصل نكردند زيرا فرمانروائى عرب از همان آغاز فتح بر سيادت اقوام بربر غلبه يافت . البته در سايهء دولت اموى گاهگاهى هم بربرها اظهار وجودى مىكردند و چيزى فراچنگ مىآوردند . مثلا در عهد دولت عامريان صاحب نفوذ و قدرت شدند و از نمد خلافت به ايشان هم كلاهى رسيد و در دورهء حكومت طوايف ، چند دولت نيرومند از آن بربرها بود و حتى در عصر بنى حمود تا مرتبهء خلافت ارتقاء يافتند . ولى در سايهء دولت مرابطين بود كه بر اندلس سلطهء كامل يافتند و بر سراسر آن فرمان راندند و سرورى فروختند . در اين مدت خاندانهاى حكومتگر اندلس از ديدهها پنهان شدند . هرچند عصر مرابطين در اندلس ديرى نپاييد ، يعنى از نيم قرن فراتر نرفت ، ولى تسلط بربرها پس از برافتادن دولت مرابطين همچنان برجاى بود و اين بار در سايهء دولت موحدين بيش از يك قرن ديگر دوام گرفت .
مورخ مىتواند اين دو دوره را با يكديگر مقايسه كند و جنبههاى مشترك آن دو را بيابد . همچنين موارد اختلاف و تناقض را مشخص كند و خواص و امتيازات هر دوره را معلوم دارد .
موحدين و مرابطين هريك به طايفهاى از قبايل بربرها پيوستگى دارند .
قبايلى كه در طول تاريخ در فرمانروايى مغرب نصيبى فراوان داشتهاند .
مرابطين بالاخص به قبايل لمتونه و كداله و مسوفه انتساب دارند و موحدين
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 14
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص١٤