پدرش المظفر حاكم شهر يابره و متعلقات آن بود . براى مبارزه با برادر قيام كرد .
چند سال ميان آن دو نزاع بود تا عمر شكست خورد و به المأمون بن ذو النون صاحب طليطله پناه برد و برادرش المنصور يحيى بن محمد از المعتمد بن عباد صاحب اشبيليه يارى طلبيد و آتش فتنه افروخته شد . اگر در اين گيرودار المنصور يحيى در سال 464 ه / 1072 م وفات نكرده بود اين كشمكش اساس ملك را بر باد مىداد . چون يحيى بمرد ، عمر وارد بطليوس شد و بىهيچ منازعى به جاى برادر نشست و المتوكل على اللّه لقب يافت . عمر پسر خود عباس را فرمانروايى يابره داد .
المتوكل عمر بن محمد بن الافطس از مشهورترين امراى طوايف است و خاطرهاش بيشتر از ديگران در تاريخ باقى مانده است . اين اشتهار به سبب فتوحات و لشكركشيها و كارهاى سياسى او نيست ، بلكه اشتهار او به سبب كثرت علم و ادب و شعر اوست . دربارش محل اجتماع اكثر ادبا و شعرا بود . مورخ معاصر او فتح بن خاقان دربار او را كعبهء آمال ادبا خوانده و شعر او را با گوهر و نثر او را بالطافت نسيم برابر دانسته « 8 » و ابن الخطيب او را پادشاهى عاليقدر و فاضل و اهل رأى و حزم و بلاغت شمرده و شهر بطليوس را در عصر او به خانهء ادب و شعر و نحو و علم وصف كرده است .
ابن الخطيب از بدايع شعر او دو بيت از قول وزيرش ابو طالب بن غانم نقل مىكند . گويد : المتوكل عمر در بستان بود ، اين دو بيت را بر برگ كلمى نوشت و براى من فرستاد :
انهض ابا طالب الينا * و اسقط سقوط الندى علينا
فنحن عقد به غير وسطى * ما لم تكن حاضرا لدينا « 9 »
در ميان وزراى المتوكل كل عمر بن محمد ، يكى هم كاتب و شاعر بزرگ ابو محمد عبد المجيد بن عبدون از مردم يابره بود . ابو محمد صاحب همان قصيدهء شيواست در
هامش
( 8 ) . فتح بن خاقان : قلائد العقيان ، ص 36 .
( 9 ) . ابن الخطيب : اعمال الاعلام ، ص 185 .