كنيزان و غلامان و حشم و ذخاير نفيس و تحف گرانبها گردآمده بود . منذر به دوستان خود از ملوك مسيحى هداياى فاخر مىداد و بدين طريق ، مودت و رضايت آنان را جلب مىكرد . در ميان وزراى او برخى از نويسندگان و دبيران آن زمان جاى داشتند چون ابو العباس بن مروس از مردم تدمير و ابى عامر بن ازرق و ابن واجب و غير ايشان .
شاعر زمان ، ابو عمر بن دراج القسطلى چون نزد منذر آمد ، قصيدهاى در مدح او سرود به اين مطلع :
بشراك من طول الترحل و السرى * صبح بروح السفر لاح و اسفرا
و از ابيات آن است :
فلئن تركت الليل فوقى داجيا * فلقد لقيت الصبح بعدك ازهرا
و حللت ارضا بدلت حصباؤها * ذهبا يرف لناظرى و جوهرا
ضربوا قداحهم على ففاز بى * من كان بالقدح المعلى اجدرا « 4 »
چون منذر درگذشت پسرش يحيى به جايش نشست و به المظفر ملقب گرديد و سالى چند بر سرقسطه و اعمال آن حكومت كرد . يحيى بن منذر در سال 420 ه / 1029 م بمرد . ظاهرا نتوانست سياست مودتآميزى را كه پدرش با همسايگان و امراى برشلونه در پيش گرفته بود ادامه دهد ؛ زيرا صاحب برشلونه كنت رامون به برخى اطراف مملكت او دستاندازى كرد و يحيى مجبور شد پارهاى از دژها را به او سپارد .
پس از يحيى بن منذر پسرش منذر بن يحيى جانشين او شد و الحاجب معز الدوله لقب يافت . ما را از كارهاى اين امير در مدت حكومتش چندان اطلاعى نيست . حكومتش پانزده سال مدت گرفته است ؛ ولى از جريان كشته شدنش و از ميان رفتن دولت بنى تجيب
هامش
( 4 ) . ابن بسام قطعات طولانى از اين قصيده نقل كرده است : الذخيره ، قسمت اول ، مجلد اول / ص 56 - 58 .