Skip to main content

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — Page 157

Contributors:

P.157

فصل دوم روى كار آمدن دولت اموى در اندلس

در آن روزها كه در مشرق اسلامى آن دگرگونيها در امر خلافت رخ مىداد در اندلس نيز حوادث ديگرى مىگذشت كه در سرنوشت اسلام در آن سرزمين دورافتاده تأثير بسزايى داشت . فتنه‌ها و جنگهاى پىدرپى داخلى كه اخبار آن را به تفصيل بيان كرديم اندلس را به مسيرى كه عاقبتى نامحمود داشت سوق مىداد . بادى كه مىوزيد از يك سو اسلام را در ديار مغرب از رونق و رواج بازمىداشت و از سويى مسيحيان شمال را به تصرف اراضى مسلمانان دلير مىكرد . تقدير آن بود كه در آن وضع آشفته و بحرانى مردى نيرومند و دورانديش يعنى يوسف بن عبد الرحمان الفهرى زمام امور اندلس را به دست گيرد . ولى حكومت يوسف حل نهايى بحران اندلس نبود ، زيرا يوسف بن عبد الرحمان در حالى خود را والى اندلس خواند كه از مركز خلافت منشور امارت نگرفته بود و ازاين‌رو رقباى او و زعما و شورشگران حكومت او را قانونى نمىشمردند و هرگز دست از توطئه و فتنه‌انگيزى برنداشتند . از همه مهمتر آن مركز قدرت كه بايد مسئلهء اندلس را حل و فصل كند ، يعنى حكومت دمشق كه خود دستخوش سقوط و انحطاط بود يكباره فروريخت و بر خرابه‌هاى آن دولت و خلافت نوينى روى كار آمده بود . در واقع يوسف بن عبد الرحمان الفهرى