فطر بن خليفه مخزومى از راويان شيعه است . به سال 76 يا بعد از آن درگذشت .
مرّهء همدانى از اصحاب امير المؤمنين على ( ع ) بود .
يحيى بن سلمة بن كهيل ، ابو جعفر كنيه داشت ، از مردم كوفه بود و از دلبستگان تشيع .
عطاء بن سائب كوفى ثقفى از علماى تابعين و از قراء بود در سال 137 وفات كرده رك ميزان الاعتدال 3 / 70 .
سعد بن عبيده از راويان ثقهء حديث است . در حكومت عمر بن هبيره بر كوفه سعد ديده از جهان بر بست .
مسور بن مخرمه ، در سال دوم هجرى در مكه زاده شد ، وقتى پدرش او را در روز وفات رسول اللّه ( ص ) به مدينه آورد . ولى در حوادث عبد اللّه بن زبير و سنگباران كعبه در مكه بود . در سال 64 به دست حصين نمير كشته شد . رك استيعاب 3 / 416 و الإصابة حرف ميم .
البخترى سعيد بن فيروز از مردم كوفه بود و از راويان حديث در سال 83 ديده از جهان بر بست .
عروة بن زبير ، برادر عبد اللّه بن زبير و پسر زبير بن عوّام است . احاديث بسيارى از خالهء خود عايشه نقل كرده است .
در سال 95 يا در حدود سال 100 از دنيا رفته است .
محمد بن شيبة بن نعامه از مردم كوفه است و از راويان اخبار . رك ميزان الاعتدال 3 / 581 .
ابو داود همدانى نفيع بن حارث به تشيع سخت دلبسته بود و از راويان حديث بود .
فرات بن احنف از شيعيان بسيار دلبسته به تشيع بوده است .
القمر / 29 .
الشمس 13 و 140 .
آنچنان كه بايد شناخته نشد . رك الغارات چاپ شادروان محدث ص 585 .
ابو الجحاف داود بن ابى عون برجمى از راويان ثقه است . رك جامع الرواة 249 و 262 .
عبد اللّه بن عاصم حمّانى ، ابو سعيد كنيه داشت . از مردم بصره بود و از راويان موثق .
يزيد بن جابر ازدى شناخته نشد . رك الغارات چاپ شادروان محدث ص 598 .
نحل / 112 .
ابو نعيم وهب بن كيسان از راويان حديث است و به سال 127 درگذشته .
سنان بن ابى سنان دئلى مدنى از امام حسين ( ع ) روايت مىكند . در سال 105 درگذشته .
لوط بن يحيى ازدى مراد ابو مخنف است كه از مشاهير راويان اخبار است و در سال 175 درگذشته است .
ابو برده در ميان اصحاب على ( ع ) از منافقان بود و عاقبت در زمرهء خواص معاويه و يزيد در آمد .
عبد الرحمن بن نعيم ، از اصحاب امام صادق ( ع ) است . رك رجال نجاشى .
قاسم بن وليد قرشى از كسانى است كه از امام صادق ( ع ) روايت مىكند . رك جامع الرواة 2 / 22 .
بقره / 14 .
مراد مدائنى است .
مراد حسن بصرى است .
الغارات ( فارسي ) — صفحة 252
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص٢٥٢