Skip to main content

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — Page 67

Contributors:

P.67
آن ، پنهان بود ، بنشست . در حال ، حسن گوشهء دامن او را گرفته ، بر سر نهاد و در پاى وى افتاده ، هميگريست . آن زن گفت : اى شخص ، برپاى خيز . حسن از زير دكه بيرون آمده ، برپاى خاست و گفت : اى خاتون ، من در پناه توام . بر من رحمت آور كه از زن و فرزندان خويش جدا گشته‌ام . آن زن بتضرع و زارى او