ايشان بگريست و خونابه از ديدها چون سيل فروريخت و اين ابيات برخواند :
مرا دى بد گذشت از چرخ و امروز * ز دى بدتر گذشت اى واى فردا
ندانم رسم اين ايام انصاف * نه اندر طبع اين مردم مواسا
چنان سيرم ز جان كز غصه هرروز * كنم صد ره گذر بر مرگ عمدا
مساهمون: مؤلف مجهول