خوردنى ، چيزى بيرون آورده ، بخوردند و هنگام چاشت نيز خوردنى بدر آورده ، بخوردند . و پيوسته ، حال بدين منوال بود . تا چهار روز كه روزها تا نيمهء شب ميرفتند و از نيمهء شب تا صبحگاهان ميخفتند . و آنچه كه جوذر از مغربى تمنا ميكرد ، مغربى درحال ، از خرجين بيرون مياورد .
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 74
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٧٤