اسير كرده است . و كار جمرقان ، پيوسته بريدن راهها و تاختن قبايل بود و هيچ ملك برو دست نداشت و فرمان هيچكس نمىبرد .
چون سهيم ، كشته شدن پدر و اسير كردن زنان او را بشنيد ، بسوى ملك غريب بازگشته ، او را از حادثه آگاه كرد . غريب را رگ حميت بجنبيد و از بهر
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 151
مساهمون: مؤلف مجهول
ص١٥١