هركه را با دلستانى عيش را افتد زمانى * گو غنيمت دان كه نادر در كمند افتد شكارى عقول از شنيدن آن آواز ، حيران گشت و نزديك شد كه مجلس از طرب برقص آيد . آنگاه كنيزك ، عود بگرفت و تارهاى آن راست كرده ، او را بنواخت