بنام خداى بخشنده
حكايات حيوانات
چون شب يكصد و چهل ششم برآمد
ملك شهرباز با شهرزاد گفت : هميخواهم كه از حكايات پرندگان ، حديثگوئى .
شهرزاد گفت : حبا و كرامة .
اى ملك جوانبخت ، بروزگار قديم ، طاوسى با مادهء خود در كنار دريا جاى داشتند . و در آن مكان ، بسى درندگان و وحشيان بودند . ولى درختان بسيار نيز در آنجا بود و طاوس با مادهء خود شبها از بيم ، بفراز درختى از درختان بر ميشدند . و پيوسته در جستجوى مكان ديگر بودند كه بجزيرهاى پر آب و علف