برو و مادر مرا از اين حادثه بياگاهان . شايد در خلاص من حيلهء كند . روباه گفت :
تو از بسيارى طمع و حرص بدين گودال افتادى . ديگر راه خلاص شدن ندارى .
اى گرگ نادان ، نشنيدهء كه در مثل گفتهاند : من لم يفكر فى العواقب لم يا من المعاطب . 4 گرگ با روباه گفت : تو به من محبت اظهار مىكردى و بمودت من رغبت داشتى و از سطوت من به بيم اندر بودى . اكنون تو بكردار بد من پاداش بد مده . كه هركه قادر گردد و بضعيفان ببخشد ، مزد او با پروردگار است . چنان كه شاعر گفته است :
چو قدرت دادت ايزد بر گنهكار * بعفوش بنده كن تا بنده گردد
كه مجرم كشتهء احوال خويش است * چو بوى عفو يابد زنده گردد
روباه گفت : اى نادانترين درّندگان و احمقترين وحشيان ، آيا ستمگرى خود را فراموش كردهء و كبر و احتشام خود ياد ندارى ؟ كه جانب ياران نگاه نداشتى و بزيردستان نبخشودى . و چگونه پند شاعر نشنوم كه گفته است :
پسنديده است بخشايش وللن * منه بر ريش خلق آزار مرهم
ندانست آنكه رحمت كرد بر مار * كه اين ظلم است بر فرزند آدم
گرگ گفت : يا ابا الحصين ، بگناهان گذشته ، مرا مگير . كه بخشايش ، خصلت كريمانست و احسان ، بهترين ذخيرهها است . و درين معنى ، شاعر گفته :
كسان برخورند از جوانىّ و بخت * كه بر زيردستان نگيرند سخت
و پيوسته گرگ بروباه تظلّم ميكرد و به او ميگفت : مرا از هلاك برهان . روباه به او گفت : اى حيلهگر ، چشم از خلاص بدوز كه اين گرفتارى ، پاداش بدكردارى تست . روباه ، اين بگفت و بخنديد و اين دو بيت برخواند :
امروز بكش كه ميتوان كشت * كاتش كه بلند شد جهان سوخت
مگذار كه زه كند كماندار * دشمن كه به تير ميتوان دوخت