تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
بارها فرمود و همىرفتند تا بغاية الاسد برسيدند . و چون غلامان علاء الدين را در آنجا كشته يافت ، فرحناك شد ، پس پياده گشته بسوى حوض بيامد . و او را استر بسى تشنه بود . سر در پيش برد كه از حوض آب بنوشد . سياهى علاء الدين را ديده ، برميد . محمود بلخى سر بر كرده ، چشمش بعلاء الدين افتاد . ديد كه با يك