نعم خوردنى همىخورد كه ناگاه عبد الملك بن مروان بيامد . كنيزك را ديد نشسته و به خوردن مشغول است . خليفه فرحناك شد . پس از آن ، دايه گفت : اى خليفه ، مبارك باد بر تو عافيت كنيز تو نعم . و سبب عافيت او اينست كه به شهر ما طبيبى درآمده است كه به بيمارىها و داروها از همهكس داناتر است . من از آن
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 219
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٢١٩