Skip to main content

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — Page 13

Contributors:

P.13
بجادو كنندهء او جادو كنم و گرنه از بد او ايمن نخواهم بود . گفتم : خون دختر عمّ خود را بر تو حلال كردم . آنچه دانى بكن . پس طاسى پر از آب كرده و عزيمه بر آن خوانده ، بر گوساله پاشيد . فى الحال گوساله به صورت انسان برآمد . من او را در آغوش كشيده ، بچشمش بوسه دادم و دختر شبان را بزنى او درآوردم . او نيز