وگر نتوانى از انبوه و كثرت * به انگشت شهادت كن اشارت
چه حاصل شد ز طوف كعبهات كام * به سوى ملتزم يك لحظه بخرام
بگير از روى شوق استار كعبه * بنه رخساره بر ديوار كعبه
به زارى و تضرع كُوش آنجا * تمامى عرض حال خويش بنما
چو تقبيلش نمودى از وفا كيش * بگير از روى دل راه صفا پيش
توجه جانب كوه صفا كن * ز روى مسكنت آنجا دعا كن
ثنا و حمد حق بسيار مىگوى * پس آنگه ره به سوى مروه مىپوى
برو آهسته تا نزديك ميلين * همى دو در ميان اى قرة العين
وز آنجا تا به مروه اى نكوكار * برو آهسته و مىباش هشيار
بدينسان هفت نوبت اى نكوكار * طواف اين دو موضع را بجا آر
پس از حج خود اى صاحب سكينه * توجه كن به دل سوى مدينه
و من درميان مكه و مدينه سرگردان ، چه اثر ناقص است و اميد آنكه با دستيابى بر متن چاپى تركى آن بتوانم با ترجمه مبحث مدينه ، خود را به شهر پيامبر خدا برسانم .
جمشيد كيانفر 14 / 5 / 76