براى او دعاهاى طولانى كرد .
چون خواست پاى به ركاب گذاشته و به طرف شام عازم شود به ارادهء جليلهء
أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ
« 1 » مأمور و سرافراز گرديد ، لاجرم پاى از ركاب درآورده و عرض نمود : الهى طواف كعبه را مربندگان خود فرض فرمودى ، من چگونه آنان را دعوت توانم نمود كه از اقطار شرق و غرب عالم آمده ، ايفاى مناسك حجّ و طواف كنند ؟ خطاب مستطاب رسيد : يا ابراهيم اگر تو به صداى بلند دعوت كنى من نداى تو را به سامعهء خلايق اتصال كنم .
حضرت ابراهيم بر بالاى مقام شريف كه در طرف راست باب سعادت مآب كعبه گذاشته بود درآمده ، انگشتان خود را به گوشهاى خود فرو برده توجّه به شرق و غرب نموده و گفت :
يا عباد اللّه حضرت اقدس اعلا شما را به حج و طواف كعبهء معظمه كه من براى او ساختهام امر و حكم مىكند به دعوت مستوجب المغفرة الهى اجابت نموده و در ايفاى نسك مفروضهء حجّ مسارعت كنيد .
نداى واقع حضرت خليل را همهء افراد امّت كه خواه در عالم شهود و خواه در اصلاب آباء و ارحام امّهات بودند كسانى كه حجّ آنها مقدّر شده بود شنيده و به لبّيك اجابت جواب دادند .
روايت چون حضرت خليل اجابت امّت احمديّه را استنباط كرد زياده از حدّ محظوظ شده و به درگاه ايزدى عرض كرد : الهى من در خيال آنم كه اينان را يك ضيافت و مهمانى بدهم . به موجب امر الهى مأمور شد كه قبضهء خاكى از زمين برداشته و به اطراف اربعه پاشيد بناء عليه به هر محّلى كه اين خاك رسيد بعد زمان معدن نمك ظاهر گرديد و به وحى الهى به حضرت رسول بيان و تفهيم شد كه از طرف ابراهيم معادن نمك به اولاد بشر الى قيام الساعه ضيافت و مهمانى
هامش
( 1 ) . حج / 27 .