قدم برمىداشتند ميان صفا و مروه . و چه باشكوه و باخلوص نيت بود مساس رسول خدا بر حجر الاسود كه حاكى از وداع ميان رسول خدا بود با خانهء خدا و شهر خدا . و باز چه پرابهت و باشكوه بود اجتماع مسلمانان در غديرخم كه رسول خدا بر بالاى پشتهاى از سازوبرگ شتران قرار گرفت و على را بر بالاى دست بلند كرده و فرمودند :
هركه را باشم منش مولاى او * ابن عم من على مولاى اوست
و اين آخرين حج بود كه با تصحيح اين رساله گزاردم و چه احساسى داشتم زمانى كه آن را به پايان رساندم . به دليل بىپايان بودن اثر ، گوئى من نيز هنوز در بيابانهاى مكه سرگردان ماندهام تا بار ديگر حجى گزارم نه در رؤيا و همراه تاريخ ، بل در عالم حقيقت و واقع .
سخنى كوتاه در باب مؤلف و مترجم
ايوب صبرى پاشا از فضلاى دولت عثمانى است ، زمانى امير لواء بود و به امير الواء الرّومى الحنفى نيز مشهور است و در پايان عمر رئيس محاسبات دايرهء بحريه عثمانى بود و در همان ايام موفق به نگارش مرآة الحرمين شد .
صبرى پاشا حنفى مذهب بود و اين نيز از لابلاى سطور كتابش هويداست و افزون بر مرآة الحرمين آثارى چون :
احوال جزيرة العرب
تكملة المناسك
محمود السير ( در سيره نبوى )
شرح بانت سعاد
و تاريخ و هابيه از اوست .
ايوب صبرى پاشا كتاب مرآة الحرمين را در پنج جلد در تاريخ مكه و مدينه دو شهر مقدس مسلمانان نگاشته است كه فقط دو جلد از آنكه بخش اعظم تاريخ مكه را در بردارد به فارسى ترجمه شده است . خوشبختانه هر پنج جلد اثر به زبان تركى عثمانى در