تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنانه كروسينسكى ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
اندوه ماند . . نار غضب و دستور ص 78 هر كه هر چه ديده ص 78 گوش مىداد . بهء حقيقت حال آگاه گشته . ص 79 سياح نوشته . ص 79 چون او مرد كارى ، صاحب راى و تدبير . ص 79 تقدير يزدان دولت ايشان . ص 79 گرفتار شر خذلان . ص 79 اغراض دنيوى و بهتان . . . در كنار نهد ص 79 باز مراعت كند . ص 80 آن قدر نگذشت كه ص 81 در بنى اصفهان ص 82 هميشه ابر حجاب آفتاب شده روشنى آفتاب را . ص 82 هر روزى بر مىافروخت . ص 83 حكم كردند . عزيمت محمود افغان به سمت كرمان . محمود ص 83 منزل بوده ، از خبر عزيمت محمود به اصفهان ، رعب عظيم در دل شاه و رجال دولت افتاد . حاكم حويزه را به پنج هزار سپاه قزلباش . ص 83 رجالهء لشگر در اضطراب . ص 84 بيرون ريخته و لنگر خزينهء سيم . ص 84 قريه كل آباد شده . . . تهور و غضب . ص 59 كه هر چه از يكديگر ديده ص 59 گوش همى داد چون به حقيقت حال آگاه گرديد . ص 59 سياح نوشته است ص 59 چو او مرد كامل ، مدبر و صاحب راى ص 60 تقدير الهى آفتاب دولت ايشان ص 60 گرفتار تلبيس خدام خذلان . ص 60 اغراض و هوا و بهتان . . . در كنار گذارد . ص 60 باز مراعات كند . ص 61 اينقدر نگذشت كه ص 61 درس اصفهان ص 62 هميشه حجاب چهرهء آفتاب و دامان خراب را گرفته ، روشنى آفتاب را . ص 62 هر روز مانند آتش برمىافروخت . ص 63 حكم كردند . آمدن محمود به كرمان . محمود ص 63 منزل بود و در زمان ممكن نبود كه سپاه قزلباش در يك جا جمع تواند شد و از لشگر كشيدن و خزينه خالى كردن هم به تنگ آمده بودند . پس از اين سانحه و اين اخبار از كرمان به اصفهان رعب عظيم در دل شاه و رجال دولت افتاده ، حاكم حويزه را با پنج هزار سپاه از قزلباش . ص 63 رجالهء لشگر عظيم در اضطراب . ص 63 بيرون و لشگر و خزينه و سيم . ص 64 قريه كلون آباد