بالاتر از سطح پوست باشد .
وقتى داروى مهرگذار پايانى زخم را استعمال مىكنى بايد در مرحلهء اول داروى تر به كار برى و هنگامى كه به مرحلهء نهايى نزديك شد ، داروى خشك استعمال شود ، و آنگاه دارو را به وسيله ساقهء ميل بر زخم مرور دهى .
داروهاى مهرگذار و لازم در پايان كار علاج زخم عبارتند از : پرزهء پوست درخت صنوبر - كه در مرهم مخلوط با روغن گل يا روغن آس به كار رود - صمغ انگدان ، برشتهء سنگپا ، پوستهء نازك مس ، خاكهء كندر ، مردارسنگ ، لوفاى كوچك ، روناس ، استخوان سوخته ، زراوند سوخته - كه بسيار خوب است - زاج بلورى ( شب ) ، مازوى كال و برگ درخت انجير .
گويند بقراط كه فرموده است برگ گياه پاى عقعق « 1 » منظورش برگ درخت انجير است ؛ اما به عقيدهء من منظور بقراط گياهى بوده كه آن را قازياغى گويند .
مدفوع سگى كه استخوان خورده و ريده است ، پشك مارمولك - كه پشك مارمولك از مدفوع كذايى سگ زدايندهتر است و بايد وسيلهء دارويى گيرنده نيروى تأثيربخشىاش را پايين آورد - بيخ سوسن آبى رنگ ، پرزهاى پوست چوب جواشير و توتيا همگى در خوب كردن زخم در مراحل نهايى خوبند .
داروهاى رويانندهء گوشت در زخم و قرحههاى گرممزاج و ورم كرده - كه اثر شگفتآور دارند - عبارتند از : صندل ، نيلوفر ، الوا ؛ كه اگر قرحه و زخم در نزديكيهاى مقعد و كلهء ذكر و اينها باشد تأثيرى عجيب دارند .
زاج و زاج زرد هرچند تأثير خورهاى دارند و گوشت را كاهش مىدهند امّا زخمهاى بسيار تر را زود به هم مىآورند و خوب مىكنند . بويژه اگر زاج يا زاج زرد سوخته شوند و سوخته را بر زخم گذارند شفا دادنش تلافى خورگى را درمىآورد و اگر سوختهء زاج و زاج زرد شسته شوند ، قدرت خوب كردن آنها بر خورگىشان مىچربد .
زنگار و داروهاى همانند زنگار - كه بسيار خورنده هستند - نبايد در هر زخمى به كار روند . بايد در زخمى كه به علاج قوى نياز دارد ، در برخى از قرحهها و زخمهاى بسيار مرطوب از آنها استفاده كنى و گرنه از آنها استفاده نشود .
سوختهء شستهء مس در خوب كردن زخم در مراحل پايانى بسيار خوب است .
نوعى از مرهمها هستند كه در اين باره بسيار تأثيربخشند ، از قبيل : جوش كوره و بويژه جوش كورهء سوخته ، زاج زرد سوخته ، مردارسنگ سفيد شده و سفيدآب . مثلا مردارسنگ و سفيدآب در سركه حل شوند و بر زخم بمالند .
جوش كوره را خرد بسايند بهتر آن است كه سوخته شود و با زاج زرد قاطى گردد .
بيمار زخمى روغن آس را با سركه به هم زند و بخورد .
هامش
( 1 ) - عقعق : از تيرهء غرابها است و به پليدى و دزدى نام كرده است - لاروس . شيخ الرئيس كه مىفرمايد منظور بقراط رجل الغراب بوده صحيح است ؛ زيرا عربها قازياغى را رجل الغراب گويند .