نشان از صدا و خاموشى
1 - اگر بيمار در اثناى بيمارى سخت ، صدايش طبيعى و بدون خلل است نويد خوبى حالت بيمار است .
2 - اگر بيمار در اثناى بيمارى سخن گفتنش طبيعى است و درهم برهمى ندارد ، خوب و اميدواركننده است .
3 - اگر حال برعكس دو حالت مذكور باشد ، يعنى صدا و سخن گفتن غير طبيعى باشد خوب نيست .
4 - اگر بيمار در اثناى بيمارى به مدت طولانى خاموش است و حرف نمىزند اكثرا از سببهاى زير است :
الف - بيمارى وسواس بر او تاخته است .
ب - ماهيچههاى زبان و حنجره سست شدهاند .
ج - حالت تشنجى زبان و حنجره را دربرگرفته است .
د - نيروى تخيل و تفكر را - كه شالوده و منشأ سخن گفتن است - از دست داده است .
5 - اگر در اثناى بحران بيمار مىتواند حرف بزند نشان از خوبى دارد .
روى هم رفته خاموش شدن بيمارى كه عادت به سخن گفتن طبيعى دارد در اثناى بيمارى نشان از وسواس يا يكى از سببهاى ديگر دارد كه ذكر كرديم .
6 - اگر بيمار كسى است كه عادتا انسانى كمحرف بوده و در اثناى بيمارى بسيار وراجى مىكند ، مقدمهايست كه به پرتوپلاگويى و پارسنگ برداشتن عقل بينجامد .
نشان از هوش
1 - اگر بيمار در اثناى بيمارى سخت ، پرتوپلا گفت ، بسيار حركت كرد ، تپش در سر احساس كرد و پرههاى بينى تپيدند ، بسيار جاى نگرانى نيست .
2 - اگر در اثناى بيمارى هذيان و پرتوپلا مىگويد و بىحركت و آرام و باوقار مىنمايد ، ممكن است به مرگش بينجامد .
نشان از حركات
1 - اگر بيمار در اثناى بيمارى سخت ، حركتهاى غير طبيعى زياد و دلهره دارد ، خوب نيست و دليلش آن است كه بخار زياد به سوى سر بالا رفته است .
2 - اگر بيمار در اثناى بيمارى سخت ، هميشه تكان به خود مىدهد كه برخيزد و بنشيند ، دليل بر بدحالى بيمار است و سببش درهم شدن عقل يا تنگنفسى و حالت خفگى و ذات الريه است . و اگر اين كوشش بىجا براى برخواستن و نشستن سببش از تنگنفسى و خفگى باشد - كه اكثرا چنين است - نشانى بسيار بدى است . هرچند اگر سببش غير خناق و تنگنفسى و درهم شدن عقل باشد ، باز علامت بدحالى بيمار است .