از سراسر بدن - بدون استثنا - خارج شود .
2 - اگر چنين تشخيص دادى كه بحران مأيوسكننده است و خوب نيست و نشانيها بر خوبى بحران گواهى ندادند ، متوقع باش كه مادهء بركنده از اثر بحران بر اندامى مىگذرد كه نتيجهء بد مىدهد .
3 - ممكن است يكى از نشانيهاى بحران چنان باشد كه احتمال چندين حالت بحرانى و چندين راه خروج ماده را بنماياند ، مثلا تپش غير عادى قلب كه نشانى از بحران آينده داشته باشد ، چندين احتمال دارد :
الف - ممكن است دليل آن باشد كه ماده بر دهانهء معده مىگذرد .
ب - امكان دارد به اطراف قلب برسد .
4 - ممكن است نشانى بحران يكى باشد ، كه همينقدر از آن مىتوان فهميد كه ماده به جهتى از جهات در حركت است ؛ اينجا مسأله عمومى مىشود . در چنين حالتى بايد نشانيهاى ديگر را به كار گيرى كه بدانى اين جهت همگانى را چگونه از هم جدا كنى و به جهت حركت صحيح آن پى ببرى ! مثلا اگر ديدى كه علاوه بر نشانى حركت كردن مادهء بيمارىزا - كه فقط حركت را نشان مىدهد - سردرد ، تنگنفسى و كش رفتن اطراف دندههاى نزديك شكم به سوى بالا بود ، مىدانى كه ماده رو به بالا حركت مىكند ، و حتما يا از راه دهان با قى كرده بيرون مىآيد ، يا همراه خون دماغ به بيرون مىريزد مگر اينكه نشانيهاى ديگرى باشد كه اين حدس را لغو كند .
گاهى ممكن است از بند آمدن موادى كه بايد سيلان كند ، مسير حركت ماده را حدس بزنى كه معلوم مىشود مادهء بيرون دادنى از راه طبيعى منحرف شده است و به سوى مخالف در راه است . مثلا اگر نشانيهاى بحران خوب ظاهر شدهاند و بيمار به يبوست شكم مبتلا گشته است ، دليل آن است كه حركت مادهء بحرانى به سوى بالا است و رو به پايين بدن نيست ؛ كه در اين حالت بحران بيمارى يا با ادرار يا با عرق كردن يا با قى كردن و يا با خوندماغ بيمار خاتمه مىيابد .
گاهى ممكن است نوع بيمارى جهت حركت مادهء بحرانى را گزارش دهد ، مثلا ورمى در كبد هست ، اگر ورم در طرف كوژ كبد باشد ، بحران با خونريزى از سوراخ راست بينى ، يا با عرق كردن و يا با بول خاتمه يابد . و اگر ورم در طرف گود و ته كبد باشد ، مادهء بركنده از حالت بحرانى با اسهال يا قى و يا عرق كردن بيرون آيد .
اگر بيمارى تب سوزان است ، اكثرا بحرانش با خوندماغ يا با عرق است و قبل از خون دماغ يا عرق كردن ، لرزش و تكان مقدمهء تب پديد آيد . گاهى ممكن است بحران تب سوزان قى كردن و اسهال شكم باشد ، بويژه اگر تب يك روز در ميان باشد اكثرا حالت بحرانى با قى و اسهال خاتمه يابد .
اگر ورم در سر و مغز است و سبب تب شده است ، بحرانش با خوندماغ يا با عرق كردن زياد است .
تبهاى ناشى از مادهء خلط بلغمى و تبهاى ناشى از مادهء خلط سردمزاج عموما ، همچنين تب و
قانون ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: أبو علي سينا
ص٢٣٣