است ؛ بعد از آن به ورزش زياد و زياد خستهكننده دست زده است .
ممكن است بيمار چيزهايى خورده باشد كه به حد زياد توليد مادهء خلط صفرايى مىكنند .
مرحلهء عمر انسان هم در به وجود آوردن اين نوع از تب - كه شطر الغب باشد - دخالت دارد ، مثلا در زمان كودكى بسيار رطوبت مزاج بوده و در اين حال به عمر جوانى درآمده است . يا در جوانى تندمزاج بوده و با اين وضع به مرحلهء عمر كهولت ( بالاتر از چهل سالگى ) رسيده است .
نشانيهاى دليل بر شطر الغب كه از روىآورهاى تب پديد آيند عبارتند از : نبض ، بول ، مادهاى كه با قى كرده بيرون آيد ، مدفوع ، نشانيهاى رسائى و پخته شدن مادهء خلط سبب تب ، تشنگى ، بدن بيمار در لمس كردن ، طرز و چگونگى حالت چندش و لرزه و تكان از بيمارى ، مدت تب و بالاخره وقت نوبت تب .
نبض :
در حالت تب شطر الغب نبض بيمار در قياس با نبض مبتلا به تب يك روز در ميان ، كوچكتر ، كندتر و در پياپى زدن فاصلهدارتر است ، و در قياس با تبهاى ديگر غير تب يك روز در ميان و ناشى از بلغم اين فرق كمتر است .
بول :
بول بيمار مبتلا به تب شطر الغب دير به پختگى مىرسد ؛ يعنى نشانى پختگى مادهء خلط سبب بيمارى در قياس با حالات ديگر تب ديرتر ظاهر مىشود .
قى كرده :
بيمار مبتلا به شطر الغب همراه قى كردهاش چيزى مخلوط از خلط مرارى و بلغمى بيرون مىآيد .
مدفوع :
بيمار تب شطر الغب مدفوعش در معاينه كردن ، با مادهء خلط مرارى و بلغمى مخلوط است .
بقيهء حالات مانند : گرمى بدن ، سردى بدن ، تشنگى ، چندش و لرزش ، مدت نوبت تب و هنگام آمدن نوبت تب همه را سابقا شرح دادهايم و نيازى به تكرار نيست . آنچه در اينجا اهميت دارد آنكه بايد اندازه و مقدار دو نوع خلط را كه با قى يا مدفوع مىآيد باهم مقايسه كرد و سنجيد ؛ آيا كدام يك از اين دو يعنى از خلط مرارى و بلغم بيشتر است ؟ اگر بلغم بيشتر باشد ، مدت نوبت تب طولانىتر است و لرزش ناشى از تب كمتر .
نبض بيمار در حالت تب شطر الغب قوىتر از حالتى است كه مادهء صفرايى زياد باشد .
دست و پاى بيمار در تب شطر الغب در اوايل نوبت تب سردىپذيرتر است و از بين رفتن اين احساس سردى كندتر صورت مىگيرد . تشنگى نيز كمتر از آن حالت است كه خلط مرارى