همچنين در ميان نامهها ، نوشتهاى بود به خطى زيبا امّا بدون اسم و آدرس و امضاء . ايشان بىلطفى فرموده و خواستهاند كه : اين بساط را برچينيم و اين دكّان را تخته كنيم . مىفرمايند : « چرا اسم گياهان دارويى را خودسرانه نام بردهاى ؟ تو كه پزشك نيستى ، چگونه مسئوليت علاج بيمارانى را كه به قانون مراجعه مىكنند ، به گردن مىگيرى ؟ بىانصاف ! چرا هر كتاب را دويست تومان مىفروشى و نتيجهء عمر ابن سينا را تو به جيب مىزنى ؟ و چرا . . . ؟ » .
يكى نقل كرد : يونس پسر يعشوق را در بغداد سگ خورد . ظريفى گفت : يونس نبود ، يوسف بود .
يعشوق نبود ، يعقوب بود . بغداد نبود ، كنعان بود . سگ نبود ، گرگ بود . به حمد اللّه آن هم دروغ بود .
بايد عرض كنم نه تنها خودسرانه - به قول شما - گياهان دارويى را نام نبردهام ، بلكه اگر باور بفرماييد ، بايد بگويم كه همين يافتن نامهاى معادل به زبان پارسى براى داروهاى مذكور در قانون بسيار رنجم داد و عمرم صرف كرد . نيز قبلا عرض كردهام كه پزشك نيستم و كار من ترجمه است نه تأليف ؛ همين كافى نيست كه بنده با فراغت خاطر كارم را تكميل كنم ؟ و بالاخره تعيين بهاى كتاب با بنده نيست آن هم از انصاف به دور است كه ناگفته بماند و آن كيفيّت بهتر و بهاى مناسبتر كتاب در انتشارات سروش به نسبت جاهاى ديگر است . در هر حال محض آسودگى خاطر شما عرض كنم ، در تمام كشورمان چنين است كه مؤلف يا مترجم به مراتب كمتر از كتابفروش ، از كتاب خويش بهرهء مادى مىبرد . خلاصهء كلام نه چشم به چنان تعريفى دارم و نه انتظار چنين توبيخى ، بلكه مشتاق عدالتم .
سخن آخر اينكه : اگر اجلم مهلت دهد ، ان شاء اللّه ترجمهء مكمل اين ميراث فرهنگى را به وارث برحقش - كه ملّت ايران است - تقديم مىكنم .
عبد الرّحمن شرفكندى « ههژار »
تهران - 27 / 11 / 1366
قانون ( فارسى ) — صفحة شناسنامه و فهرست 6
مساهمون: أبو علي سينا
صشناسنامه و فهرست ٦