كبد از انجام كاربرد خويش درمىماند و سست مىشود . زيرا نيروى كارائيش زير فشارى واقع شده كه بر او وارد آمده است . كاروبار هضم كردن و جذب كردن و گرفتن و نگه داشتن و جداسازى مواد و دفع كردن - كه بر عهدهء كبدند - مختل مىشود و خلل در انجام وظايف رخ مىدهد .
امكان دارد كبد به بيمارى ذرب ( يكى از بيماريهاى كبد ) و اختلاف در عمل دفع مبتلا شود . زيرا پاليدهء كيموس كه بىآلايش باشد قسمت اعظمش به كبد نمىرسد و جذب نمىشود .
نشانيهاى كوچكى كبد
دلايل كوچكى كبد از اين قرار است :
1 - بندآمدنيها و باد زياد در نزديك كبد و در كبد گرد آيند .
2 - هرگاه دارندهء كبد كوچك غذا بخورد ، غذا هرچند معقول باشد - نه زياد از حد و نه كمتر از حد - كبد احساس سنگينى مىكند . در نتيجه بدن كه نياز به غذاى بيشتر دارد ، لاغر مىشود و ناتوانى هضم بر دوام است ، درنتيجه راهبندانها و ورم پيدا مىشوند .
3 - كسى كه در خلقت اولى انگشتان كوتاه داشته باشد ، علامت اين است كه كبدش كوچك خلق شده است .
انسانى در زمان جالينوس دائما مىخورد و هيچگاه بدون خوراك نبود ؛ امّا هيچ وقت سهم غذا به كبد نمىرسيد و از معده بالا نمىرفت . جالينوس حدس زد كه اين انسان حتما بايد كبدش كوچك و گدارهاى كبدش بسيار تنگ باشند . براساس همين حدس به معالجهاش پرداخت .
علاج :
علاج اينگونه اشخاص كوچك كبد تنها منحصر است به اينكه خوراك كم در اندازه و مغذّى بخورند و نوعى غذا بخورند كه به سرعت نفوذ كند .
بايد در روز و شب چندين دفعه غذا بخورند و چنان كه گفتيم غذا كم و مغذى باشد . داروهايى را استعمال كند كه ادرارآور ، مسهل ، پاكساز كبد ، نرمىبخش و لطيف و بازكننده باشند .