د : تازه از بيمارى برخاستگان .
اما كسانى كه به مرحلهء رشد نهايى سنى رسيدهاند ( از كودكى بريدهاند و به پيرى نرسيدهاند ) در برابر غش مقاومت بيشتر دارند .
غش در زمستان بيشتر از تابستان احتمال روى آوردن دارد .
اينك چندى ديگر از انگيزههاى غش كردن را بيان مىكنيم .
1 - سوء مزاج شديد و ريشه دوانيده و مستحكم شده .
2 - روىآورى بسيار آسيبرسان و بزرگ كه يك دفعه از اثر سوء مزاج روى آورده باشد .
3 - درد و آزار شديد ، كه ممكن است از اثر درد شديد غش كنند .
4 - نيروى منشأ اندامان بدن كاهش يافته باشد و ناتوان شده باشند كه در اين ميان اول قلب و در درجهء دوم مغز است و در درجهء سوم كبد است كه هرگاه ناتوان شوند غش را با خود ارمغان مىآورند .
5 - يا اندامى كه با قلب مشترك و همسايهء نزديك است ، مانند دهانهء معده كه ضعيف و ناتوان است .
6 - تمامى بدن ناتوان شود و لاغرى و زبونى روى دهد .
7 - اثر گذاشتن حالات روانى بر انسان چنانكه اين بحث را در جاى ديگر ذكر كرديم ، كه اين تأثيرات روانى اكثرا در پيران و كمتوانان و تازه از بيمارى برخاستگان سبب غش مىشود .
8 - گوهرى از دارو يا خوراك و غيره كه با قلب و روان ناسازگار است به قلب و روان راه يافته باشد ، مثلا بوى گند را از چاه آب يا هواى وباآلود را بركشيده باشند و چنانكه در تبهاى وبائى و بوى گند لاش گنديده روى دهد .
9 - اثر گذاشتن مسمومكنندهها بر قلب كه ممكن است ازاينرو زيان به قلب رسيده باشد .
10 - گاهى سبب غش كردن ، دود شكم است كه بالا رفته است و به دهانهء معده رسيده است .
اكنون مىخواهيم كه اين موضوع را بيشتر تفصيل دهيم .
گفتيم كه احتمال دارد مادهء خلط سبب غش بشود و اين سبب غش كردن كه از ماده است چند احتمال دارد :
1 - ماده در اندازه زياد است و گدار آمدوشد روان را به سوى اندامان تن بسته است و روان به طور كلّى در قلب محصور شده است و قلب به حالتى نزديك به خفه شدن رسيده است .
2 - مادهء خلطى زياد ، يا خلط خونى ، يا خون زياد بر دهانهء معده ريزش كرده است ، يا در سينه و امثال آن جمع آمده است .
3 - يا مادهء ورم يكى از بيماريهاى خفگى ( خناق ، ذات الجنب ، ذات الريه ) يكباره به سوى قلب منتقل شده است و سبب غش كردن شده است .
4 - مادهء منتقل شده از ورم بيماريهاى نامبرده به زير سوراخهاى زير بدن خزيده و گدارها را به بنبست كشيده است . بهويژه كه راه بر اندامان نفسكش بسته باشد ، آمادگى براى غش كردن
قانون ( فارسى ) — صفحة 544
مساهمون: أبو علي سينا
ص٥٤٤