بعضى از اطباء بعد از جالينوس رأى دادهاند كه قلقطار ( زاج زرد ) و نشادر و زنگار بر آن بيفزايند .
اگر داروى بسيار تند و شديد و خورنده به بينى بدمند غدهها را بر مىكند . اگر آماس كرد بگذار تا تسكين يابد . سپس شمع و روغن و عسل را بر بينى بمال و باز دارو را پف كن و باز دست بردار ! همين كار را انجام ده تا غده مىافتد .
اگر خرنوب نبطى را در پشم به بينى كشند ، پليپ را مىخورد . همچنانكه زگيل را هم مىاندازد . ثمر سر و نافع است . زاج سبز را بسايند مانند سرمه ، صبح و شام به بينى پف كنند خوب مىشود . هرگاه غدهها قطع شدند براى منع خونريزى گل با آب سرد غليظ شده را بسيار سرد گردان و به بينى بينداى !
فصل هشتم عطسه
عطسه حركتى است قوى از مغز كه خلطى يا مادهء آزاردهندهء غير از خلط را به كمك هواى بركشيده از راه بينى و دهان بيرون براند . عطسه براى مغز همچون سرفه براى ريه و اطراف آن مىباشد .
بعضى پنداشتهاند كه مغز عطسه را هنگامى سر مىدهد كه خلط آزاردهنده به هوا تبديل شده باشد كه به وسيلهء هواى بركشيده از راه بينى آن را بيرون راند ، ليكن اين پندار حتمى نيست .
هرگاه بدن پر از هواى غير منقطع باشد ، هوا به سراغ خلط ناباب در مغز آيد . هرگاه هوا مجموعا به شدت تكان خورد كه از حركت آن ماهيچههاى سينه و حجاب نيز به شدت تكان مىخورند و از داخل چنان به سوى خارج حركت مىكند كه اجزاى خلط را از سينه برمىكند و آمادهء بيرون شدن مىشود و از آنجا كه پياپى هوا به دنبال دارد نيرو مىگيرد و ماده را پراكنده و نابود مىكند .
در اول زكام و نزله عطسه زيان است ، زيرا بايد خلط تا موقع پخته شدن بماند و حركت نكند .
گاهى عطسه در تب و امثال تب به حدى زياد است كه نيرو را سلب و سر را پر مىكند ، شايد سبب خون دماغ شديد شود كه بايد در بند آمدن عطسه شتاب نمود ، ليكن عطسه ، سكسكهء از ماده توليدشده را تكان مىدهد و تحليل مىبرد . گاهى عطسه در اوايل نوبههاى تب آيد .
هنديان گويند : براى عطسهكننده بهترين حالت آن است كه سرش را راست در برابر سينه نگهدارد و فرود نياورد و برنگرداند كه به آسيبى دچار نمىشود كه اين نظريه اكنون مورد پسند نيست .
عطسه براى خشكى به سر بخشيدن از هر چيز مفيدتر است . درصورتىكه ماده يا اندك باشد و بتواند آن را از هم بپاشد ، حتى اگر خام باشد . يا اگر ماده بادى باشد و در اندازهء زياد يا بخارى باشد .
عطسه براى علاج پر شدن سر از مادهء بخارى بسيار نافع است .