رطوبى است .
اگر چشم خشك است و رطوبت ندارد ، معلوم مىشود كه سوء مزاج خشك در چشم است و مادهء همراه سوء مزاج سودايى است .
اگر سر بيمار ضربت خورده ، يا بيمار بر سر به زمين افتاده است و اول چشم برآمده است ، و بعدا فرو رفته است و بينايى نابود شده است . بايد بدانى كه عصب توخالى گسسته است .
فصل دهم بيزارى از روشنايى
بيمارى كه از ديدن روشنايى بيزار است . دليل آن است كه روان بينايى نازكتر از لازم گشته و به گرمى و التهاب مبتلا شده است .
اكثرا بيزارى چشم از روشنايى ، آژير و پيشدرآمد بيمارى « قرانيطس » ( ورم مغز ) است .
و احتمال دارد كه از گرى پلكهاى چشم اين بيمارى رخ دهد ، كه در اين حالت علاجش را ياد گرفتهاى !
فصل يازدهم قمور
قمور به نوعى از بيمارى چشم گويند ، كه از روشنايى بسيار قوى و چيره ، يا از نگاه كردن زياد به چيز بسيار سفيد رنگ رخ داده است . چنانكه بارها اتفاق افتاده كه شخص از نگاه كردن بسيار به برف چشمش به درد آمده است . كه به حالتى مىرسد يا هيچ نمىبيند يا از نزديك مىبيند و از دور نمىبيند ، و دليل بر ناتوان شدن روان بينايى است و هر رنگى را مىبيند گمان مىكند كه سفيد است .
علاج :
- بايد بيمار را وادار كرد كه به سبزرنگها و رنگهاى آبى آسمانى چشم بدوزد و هميشه چيزى سياه رنگ در برابر ديدش باشد .
اگر چشم درد و سپيد ديدن از اثر نگاه كردن زياد به برف بوده و در عين حال سرماى ناشى از برف و زمستان بر چشم اثر گذاشته است ، دستور معالجه اين است كه در زير آيد :
1 - كاه گندم را در آب بپزند و بگذارند تا ولرم مىشود و در چشم چكانند ، كه آزارى هم ندارد .
2 - يا شب هنگام عسل ، يا آب سير در ديده كشند .
3 - شراب انگورى جوشيده ( نبيذ ) را قطرهقطره بر سنگ آسياى گرمشده ريزند و بيمار چشم بر بخار آن گيرد .
4 - نبيذ منعقد شدهء سفت شده را بر چشم ببندند .
5 - سر بر بخار آبپز گياهان نرمىبخش گدازنده گيرند ؛ از قبيل گياهان حسل ، شاه افسر ، بابونه و امثال آنها .