از مهرههاى گردن به وسيلهء ضمادات و ماليدنيها برمىكشند و اگر اعضاى رخساره را نيز دربرگيرد اين ضمادات و ماليدنيها را بر مغز نيز مىگذارند .
اگر معده در تشنج سهيم باشد و علامات ذكر شده را ديدى ، بىدرنگ بيمار را پاكسازى كن ! شايد يك دفعه به شدت قى كند ، يا خلطى بدبو بيرون دهد و فورا شفا يابد .
فصل پنجم كزاز و تمدّد
تمدد نوعى بيمارى ابزارى است . نيروى حركتدهنده را از گرفتن چيزى كه مىتوانست بگيرد بازمىدارد ، زيرا آسيب به ماهيچه و عصب مىرساند .
اما كلمهء كزاز را به چندين معنى تفسير مىكنند : گاهى گويند مقصود از كزاز چيزى است كه از ماهيچههاى چنبر شروع و آنها را به سوى جلو و عقب كشيدگى مىدهد .
گاهى هر نوع كشيدگى را كزاز گويند . گاهى تشنج را كزاز نامند . و گاهى فقط تشنج گردن را كزاز گويند . گاهى هر تمددى ( كشيدگى ) به سبب گرمى يا تمدد در جلوى و عقبى روى دهد كزاز ناميده شده . كشيدگى به سبب سرماى منجمدكننده را نيز كزاز گويند .
تمدد در حقيقت يعنى ضد تشنج اما كشيدگى از جنس تشنج است كه بايد گفت دو ضد باهم جمع آمدهاند . تمدد به هر دو معنى موجبش يكى است و دو ضد در روىهم قرار مىگيرند .
تشنج عادتا در يك طرف روى مىدهد ، اگر دو حالت تشنج در دو طرف ضد هم جمع شدند ، تمدد روى دهد . مانند كسى كه دو طرف جلوى و عقبىاش به تشنج مبتلا شود ، و از هر دو جانب در اعضاى جسمش حركتهاى ضد هم روى دهد ، كشدادگى به بار آيد . و چون اين نوع تشنج دوطرفه است بايستى از تشنج ساده شديدتر باشد و بحرانش سريعتر آيد . چنين دوگانگى از گرم شدن نيست بلكه از تمدد دو طرفى است . هريك از جنس تشنج اندام تشنجزده را به سوى خود كش مىدهد .
كمتر اتفاق افتد كه درد شديد همراه تشنج نباشد .
سبب كزاز با سبب تشنج به وجهى مشابه و به وجهى مخالف همديگرند .
وجه تشابه در اين است كه كزاز گاهى از پرى آيد و شايد از يبوست ( خشكى ) باشد ، يا از آسيبى كه به اعضاى عصبى مىرسد . يا از ورم روىآور باشد .
وجه مخالفت كزاز با تشنج اين است كه كمتر واقع مىشود تشنج از باد باشد . اما كزاز اكثرا از باد منشأ گيرد . در وقتى كه باد چيرگى بر بدن يابد ، كه در اين حالت بيمارى سخت است .
اگر تشنج به حالت انفرادى بر يك عضو از اعضاء به سبب باد باشد ، بيمارى دشوار نيست و آسان معالجه مىشود . زيرا باد بر كليهء بدن چيره نيست . اما اگر تشنج تنها همراه باد چيره و فراگير باشد ، خطر بزرگ و نشانهء مرگ است . پس بايد تشنج دوگانه را كه حالتى مخالف حالتى ديگر باشد چگونه تلقى كرد ؟ و آن بهطورى است كه سبب تشنج از ماده به نوعى بر عصب وارد است كه مانع