انبساط وادار مىشوند .
تشنج از سردى سخت نيز روى مىدهد ، كه در اين حالت تشنج زادهء سردى مغز و اشتراك ماهيچه با مغز است .
تشنج آزاردهنده تشنجى است كه از خشكى رخ دهد . تشنج از اثر خشكى رطوبت را منجمد مىكند و از مقدار رطوبت مىكاهد و بسيار غليظ مىشود . اندام متشنج مىشود ، همچنانكه تشنج از شدت سردى روى مىدهد . و چنانكه براى كسى رخ مىدهد كه داروى مخدر مانند افيون را استعمال كرده است .
تشنجى كه از آزار روى مىآورد ، مثلا تشنجى كه از تناول خربق روى دهد ، بعد از اسهال ، از يبوست تشنجآور است . قبل از اسهال از سميت و ضديت تشنجآور است كه عصب را بسيار آزار دهد و از اثر آزار منقبض مىشود .
هم از اين قبيل تشنج است كه كسى خلط زنگارى را قى كرده كه از دهانهء معدهاش بركنده شده ، يا به سبب نيروى حساس دهانهء معده كه « خلط مرارى » بر او وارد شده .
تشنج ناشى از بيماريهاى زهدان و آبدان ( مثانه ) و غيره كه سهمى به مغز رسيده است .
تشنج ناشى از نيش عقرب و رتيل و مار بر عصب يا بريدگى عصب يا تآكل در عصب .
تشنج از اثر نوعى بيمارى در معده و رحم و اعضاى عصب .
حالت تشنجى كه از كرم روى مىدهد .
هر حالت تشنجى كه در لب ، پلك چشم ، زبان روى دهد سببش از خود مغز است و از حالات بد تشنجى است . اگر بدن در حالت تشنج به جلو تمايل كرد ، بدان كه ماهيچههاى جلوى بدن و اگر به سوى عقب متمايل بود بدان كه ماهيچههاى عقبى بدن متشنج شدهاند . اگر به هر دو طرف خم شد بدان كه تشنج در هر دو جانب است چنانكه در حالت فلج مشاهده مىشود .
گاهى تشنج به حدى شديد مىباشد كه گردن را پيچش دهد و دندانها را برهم مىسايد .
هركسى از تشنج بميرد ، مرده است و هنوز بدنش حرارت دارد . اين حالت مرگ از اختناق ( خفگى ) است . زيرا ماهيچهء نفسكش متشنج مىشود و از كار مىافتد .
هر تشنجى از اثر زخمى شدن به وجود آيد كشنده است و چنين تشنجى اكثرا از علامات مرگ است .
علامات تشنج :
نبض بيمار متشنج كشيده و از جاى خود جابهجا مىشود ، بالا رود و پايين مىآيد مانند تيرى كه از كمان تيرانداز واژگون مىآيد ( منقلب ) . زدن نبض در سرعت و سستى مختلف مىباشد . رگ نبض گرمتر از ساير اعضاست . جرم رگ به هم مىآيد چنانكه رگ در تبلرز بر خود جمع مىشود نه مانند رگ زير فشار ، و نه مانند سخت شدن رگ ( تصلب ) از طول بيمارى يا همراه درد درونى ، ليكن همانند اجزاء رودهها ( مصران - رودههاى تابع معده ) از دو طرف تمدد يابد . بعد از اين