بايد شيرده آب قاوت جو و كمى طباشير در روغن جوشيده و تخم خرفه در روغن جوشيده را بخورد . از شستوشوى دادن بچه با آب گرم خوددارى كند و بنفشهء سرد بر جاندانهاش بگذارد ؛ زيرا اسهال در اين بيمارى بسيار بد است .
فصل يازدهم خواب در بيدارى ( السبات السهرى )
اين بيمارى را برخى از اطباء « شخوص » ( زلنگرى ) مىنامند . اما صحيح نيست زيرا زلنگرى در اين بيمارى نيست . زلنگرى نوعى از جمود است .
ما مىگوييم : سبات سهرى ( خواب در بيدارى ) نوعى از بيمارى است كه از سرسام سرد و گرم تركيب يافته . يعنى سببش ورمى است كه از خلط بلغمى و صفرايى است .
شرهمندى در خوراك و پرخورى و زياد نوشيدن و مست شدن كه ممكن است سبب امتلاء شود و سبب اين بيمارى گردد . ممكن است مواد بلغمى و صفرايى به اندازهء همديگر باشند . و ممكن است يكى بر ديگرى غالب آيد .
اگر بلغمى از صفرايى بيشتر بود ، بيمارى را سبات سهرى ( خواب در بيدارى ) گويند . و اگر صفرايى چيرگى داشت آن را بيدارى خوابآلود ( سهر سباتى ) نامند ؛ و ممكن است كه هريك از خلطهاى تركيبى به نوبت بر ديگرى هجوم آورد و به نوبت چيرگى يابند .
اگر نوبت چيرگى بلغم شد ، خوابآلودگى ، سرگرانى ، تنبلى ، چشم برهم نهادن ، به دشوارى جواب سؤال دادن روى مىدهد . در پاسخ دادن درنگ مىكند ، تو گويى شخصى متفكر و آرام جواب مىدهد .
هرگاه صفرا غالب آمد ، بىخوابى ، پريشانگويى و هميشه چشم به جايى دوختن روى آور است و بيمار در خواب نوشين مستغرق نمىشود . خوابش سبك است و همينكه صدايش كنى ، بيدار مىشود .
در حال چيرگى بلغم ، خواب گران است و چون مىخواهد پلكها را بگشايد ، باز برهم مىآيند .
اگر صفرا غالب است خوابش سبك و اگر صدايش كنند زود از خواب بيدار مىشود . پريشان گويد و از جنبش خوددارى مىكند و چشمانش باز ولى نه پلك برهم مىآرد و نه پلك مىجنبد .
نگاهش به سوى بالا دوخته و چون سرساميان نگاه مىكند . مىخواهد بر پشت دراز بكشد و دراز كشيدنش طبيعى نيست . رخساره برافروخته و به رنگ سبز و سرخ درمىآيد .
ليكن اكثرا بيمار سبات سهرى - يا سهر سباتى - پلكش به سوى بالا برمىگردد ، در خواب غرق مىشود ، وقتى چشم باز مىكند همچون بيماران « زلنگرى - شخوص » و « جمود - بسته » چشم نمىگرداند و پلك برهم نمىزند . حرفهاى نامرتب مىزند . سوپ و آب كه مىخورد برآورد و شايد آب از راه بينى پس داده شود ، كه اين علامت اميدبخش نيست . بسيار اتفاق افتد كه بيمار بول